آقای دولت آبادی ، شهرتتان را عوض کنید

ژانویه 2, 2011

 

دادستان تهران ، که ابا دارم او را با شهرت » جعفری دولت آبادی » خطاب قرار دهم ، این روزها چندان سخیفانه سخن می گوید که بایستی به این سخن محمد نوری زاد که درباره وی گفته ، دستش را از مچ به پایین در جبهه ها جا گذاشته ، این نکته را اضافه کرد :

» دادستان تهران ، عقل ، ایمان و عواطف انسانی اش را نیز در راهروهای قدرت به حراج گذاشته است » . اما آنچه موجب شد در باره این دادستان که به جای دادستانی از حقوق ملت به مدعی قدرت و دفاع از ساحت آن پرداخته ، چند نکته بنویسم ، پسوند فامیلی او ، یعنی » دولت آبادی » است .

این پسوند ، در نگاه اهل نظر ، یادآور دو شخصیت است . یکی » یحیی دولت آبادی » و دیگری » محمود دولت آبادی » . یحیی دولت آبادی ، رجلی شناخته شده ، از دوره مشروطه است . کسی که بازیرکی ، تقاضای ایجاد عدالت خانه را جزو تقاضاهای علمای متحصن در شاه عبدالعظیم گنجاند . همان عدالتخانه ای که قرار بود در نظرش شاه و گدا برابر باشند . امروز اما از آن عدالتخانه ، جز نامی باقی نمانده و ویرانه ای شده که پاسبانی جز دادستان تهران شایسته اش نیست . اگر یحیی دولت آبادی ، هدهد خوش خبری بود که عدالتخانه را برای ایرانیان بشارت داد . جعفری دولت آبادی ، جغدی است که بر این ویرانه ، شومی را صدا  می زند .

دادستان تهران ، با پسوند فامیلی اش موجب می شود ، نام یحیی دولت آبادی لکه دار شود .

دومین دولت آبادی هم که بی نیاز از توصیف است . محمود دولت آبادی ، نمادی از فرهنگ مردمان این سرزمین مصیبت زده است . دولت آبادی ، از جنس کلمه است و کلمه از جنس نور . دولت آبادی با واژگانش نور آگاهی را برفضای مرده و مصیبت زده ایران می تاباند . محمود دولت آبادی ، از جنس آگاهی است و جعفری دولت آبادی از جنس ناآگاهی .

محمود دولت آبادی ، زبان مردم است و جعفری دولت آبادی زبان قدرت ، هرچند که به نام ملت سخن می گوید .  از دادستان تهران که هیچ سخنی جز سخن زور مداران را نمی شنود ، می خواهم که یک بار سخنی از مردمان شنیده و طی بخشنامه ای از رسانه ها و تمامی سازمان ها بخواهد او را بدون پسوند فامیلی اش یاد کنند تا به نام بزرگوارانی همچون » یحیی دولت آبادی » و » محمود دولت آبادی » ، وهن و خدشه ای وارد نشود .

حال با خودش است که پسوند فامیلی اش را به قدرت آبادی تبدیل کند یا نه ؟

Advertisements

یادمان باشد که چهارشنبه سوری ، متعلق به هر ایرانی آزاده ایست …

مارس 15, 2010

چهارشنبه سوری ، نماد شادی و جشن پایان زمستان است . زمستان ، نماد سردی و رخوت است و به همین دلیل در چهارشنبه سوری ، آتش برمی افروزند تا گرمی و نور را پاس بدارند . برافروختن آتش در این روز ، یادگاری از اجداد آریایی ماست که از بیم سرما و مرگ ، به سرزمینی روآورده اند که امروزه ، ایران نامیده می شود .

آریایی ها ، آتش را به عنوان نمادی از حیات ، پاس می داشتند و مگر نه این است که در تمامی مذاهب ، نمادی وجود دارد . آیا پاسداشت این نمادها به معنای شرک و بت پرستی است ؟

نمادها برای زنده داشت عقاید و باورها هستند ، همانگونه که کعبه ، نمادی از یکتاپرستی است . آیا باید پاسداشت کعبه را شرک بدانیم ؟

چنین نمادسازی هایی دردنیای مدرن نیز وجوددارد ، بطوریکه برخی از شخصیت ها به عنوان سمبل عقیده و اندیشه ای شناخته شده و برای احترام به ان عقیده ، سالگشت مرگ و تولد او یا آرامگاه و منزل او را به عنوان نمادی از آن اندیشه پاس می داریم . به طور مثال » احمدآباد ، آرامگاه دکتر مصدق » نمادی از آزادی خواهی و مقاومت در مقابل استبداد است .

به این ترتیب ، چهارشنبه سوری هم متعلق به تمامی ایرانیانی است که دل در گروی ایران دارند . هیچ کسی حق ندارد چهارشنبه سوری را در انحصار خویش بگیرد . هر ایرانی آزاده ، اعم از مذهبی ، سکولار ، جمهوری خواه ، مشروطه خواه ، اصلاح طلب و … که نور و گرمی آزادی را به انتظار نشسته ، تا پایانی بر سرمای زمستان استبداد باشد ، چهارشنبه سوری را پاس می دارد . چهارشنبه سوری سبز امسال ، بیش از هر زمانی ، معنا و مفهوم واقعی خود را یافته است . گرما و نور آتش آزادی ، با وحدت تمامی ایرانیان لذت بخش است .

علت برتری جنبش سبز تا کنون ، استفاده از 2 عنصر عقلانیت و خلاقیت است

فوریه 17, 2010

دکتر عطاا… مهاجرانی ، در یادداشتی از مخالفت آیت ا… مطهری با عضویت سید علی خامنه ای در شواری انقلاب نوشته بود . مهاجرانی اما از دلایل این مخالفت ننوشته بود .  آنچه برخی از اعضای شورای انقلاب همچون مهندس بازرگان از دلایلی این مخالفت گفته اند ، آنکه آیت ا… مطهری معتقد بود :

» سید علی خامنه ای ، فردی احساسی   است و از آنجا که شورای انقلاب ، قوه عاقله انقلاب و نظام برآمده از آن است ، وجود افراد احساسی و دور از منطق می تواند به روند انقلاب آسیب برساند . »

بی جهت نبود که حدود سی سال پس از فقدان مطهری ، علی خامنه ای در حاشیه ای که بر کتاب جریان های سیاسی و مذهبی ، تالیف رسول جعفریان نوشت و منتشر شد ، آیت الله مطهری را فردی احساسی و در دوستی و دشمنی افراطی خواند .

بنابر این با همین دلیل ، مخالفت مطهری با علی شریعتی را چندان منطقی ندانست . این که خامنه ای بر خلاف هواداران محافظه کارش ، جانب شریعتی را می گیرد ، ناشی از همان انتقامی است که او باید از مطهری می گرفت . حال سید علی خامنه ای نه به عنوان عضوی کوچک از شورای انقلاب که به عنوان رهبر  ، زمام امور را دردست دارد و آن همان فقدان قوه عاقله ای است که در این سمت خطرناک  است .

نکته دیگری که در این یادداشت ، ذکر آن را ضروری می دانم آن که 22 بهمن 1388 برای جنبش سبز ، دو رهاورد داشت :

اول اینکه جنبش سبز ، همچون همه جنبش های مدنی و مسالمت آمیز، نقش رسواگری نظام توتالیتر ولایی را به خوبی ایفا کرد ، به طوری که تلویزیون ولایت ، ابا دارد در خبرهایش از حضور عده ای اغتشاشگر به زعم آنان در حاشیه مراسم پرده بردارد ، چراکه  حضور آن خیل عظیم چماقداران و سرکوبگران رسمی و غیر رسمی خود را چگونه توجیه کند ؟ هرچند کوس رسوایی حماسه آقایان به صدا درآمده است .

دیگر آن که جنبش سبز یک جنبش مدنی است و رهروان آن بایستی در مسیر آن به پختگی و آگاهی کامل برسند تا دچار تولد نارس آن همچون انقلاب 57 نشویم . فکر می کنم بد نباشد زندگی مهاتماگاندی ، نلسون ماندلا و مهدی بازرگان را یکبار با عمق وجود مرور کنیم .

چرا قناری ها این روزها می میرند …

ژانویه 12, 2010

سراینده » این خانه قشنگ است ، ولی خانه من نیست » هم در گذشت . دکتر خسرو فرشید ورد ، استاد برجسته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران ، علاوه بر چیره دستی اش در شعر و نثر فارسی ، که چندان میانه خوشی هم با شعر نو نداشت ، یک ایرانی آزاده بود . جسور و بی پروا ، عقایدش را می گفت و بیم از عواقب آن نداشت . خاطره ای که در باره او می خواهم نقل کنم ، خود حاکی از این روحیه است .

دانشجویان ورودی سال 1371 زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران ، به یاد دارند که یکی از دانشجویان این دوره » حاج صادق آهنگران »  مداح جمهوری اسلامی بود .

او در جلسه امتحان درس دکتر فرشید ورد ، در حال تقلب بود که استاد متوجه این کار صادق آهنگران شده و با او برخورد نمود . استاد با خشم ، خطاب به آهنگران گفت :

» جوانان مملکت را به کشتن داده ای و حالا آمده ای تقلب می کنی ؟ »

یکی از دختران دانشجو که از طیف همین بسیجیان امروزی بود ، به دکتر فرشید ورد اعتراض کرد . استاد با شنیدن اعتراض دختر دانشجو ، از کوره در رفت و با خشمی افزون تر گفت :

» الطیبات للطیبین ، الخبیثات للخبیثین »

حال نمی دانم که بعدا با استاد برخوردی شده یا نه ، اما او همچنان همان روحیه و منش را داشت .

خبر فوت دکتر فرشید ورد را در جلسه ای با دوستان شنیدم . یکی از دوستان تعبیر جالبی از مرگ و میر هنرمندان و فرهیختگان جامعه در این چند ماه داشت . می گفت :

» معدن کاران همراه خود قناری به معدن می برند تا قبل از انشار گازهای سمی ، با مرگ قناری از موقعیت خطر آگاه  شوند » .

حکایت هنرمندان و فرهیختگان ایران ، همچنان قناری هاست که موقعیت خطر را پیش از دیگر مردمان دریافته و در حال مردنند . گویا آن یک نفری که نیما یوشیج برای نجاتش آدمها را صدا می زد ، ایران ماست .

آی آدمها

که در ساحل نشسته شاد و خندانید

یک نفر در آب ، دارد می سپارد جان

یک نفر دارد ، که دست و پای دائم می زند

روی این دریای تند و تیره و سنگینی که می دانید ..

نگاهی به ماهیت بعضی شعارهای جنبش سبز

ژانویه 4, 2010

این روزها برخی از هر دو طیف طرفدار و مخالف جنبش سبز ، مردم را به تندروی وبیان شعارهای ساختر شکنانه متهم می کنند . این سخن از جانب کسانی که تمامیت خواهی جزو اصول و ارزش هایشان است ، چندان غریب نیست . افرادی که یادآور رفتار » امیربهادر جنگ » ، درباری و طرفدار استبداد هستند ، که چون سخنی در مخالفت با مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه می شنید ، غش و ضعف می کرد . روی سخن اما با طرفداران جنبش سبز است . آیا اعتراض و مخالفت با رهبری که فراتر از قانون اساسی عمل کرده و تمامی نهادهای منصوب او از شواری نگهبان و قوه قضاییه گرفته تا نیروهای نظامی و انتظامی ، قانون را زیر پا گذاشته و در حوادث اخیر ، دستشان به خون مردم بیگناه آلوده شده است ، ساختار شکنانه است ؟

مگر نه این است که یکی از شرایط رهبر و ولی فقیه ، عدالت است ؟ ناظران بی طرف هم تصدیق می کنند که رهبر جمهوری اسلامی و قوای تحت نظارت او ، جانب انصاف و عدالت را رعایت نکرده اند . وقتی مجلس خبرگان رهبری که بایستی برعملکرد رهبر نظارت داشته باشد ، صلاحیت اعضایش از فیلتر شورای نگهبان زیر نظر رهبر گذشته ، دیگر چه امیدی بر کنترل رفتار وی وجود دارد . او خود در این چندسال همواره برمخالفت با نظر و رای مردم حرکت کرده و امکانات و اموال عمومی را در اختیار اقلیتی قرار داده که هیچ سنخیتی با شان ملت ایران ندارند .

طبق سیره علوی ، بیعت و وفاداری به رهبر و ولی ، تا زمانی از اعتبار و مشروعیت برخوردار است که رهبر از طریق عدالت منحرف نشود . حال که رهبر برای منویات خود فرمان به قتل مردم صادر کرده و این موضوع را به صراحت در نماز جمعه مورخ 29 خرداد 1388 بیان کرد ، تکلیفش روشن است . مردم هم به درستی شعار می دهند : » رهبر ما قاتله … ولایتش باطله » . این شعار در حقیقت یک شعار اصلاح طلبانه است که برای حفظ جمهوری اسلامی و حتی حفظ ولایت فقیه – البته نه به شکل امروزی آن – سرداده می شود .

برخلاف آنچه رسانه های تمامیت خواه بیان می کنند ، تاکنون شعاری در مخالفت با » اصل ولایت فقیه » سرداده نشده و اگر هم بوده ، معدود و اندک بوده است . آنکه ساختار شکنی کرده ، رهبر است ، که با رفتار های خود و نهادهای زیر نظرش ، کیان جمهور اسلامی را با خطر مواجه ساخته و قانون اساسی را به کتابی بیهوده و معطل تبدیل کرده است .

در واقع ، این مخالفت ها ، از همان جنس مخالفت های مردم ایران در دوره مشروطه است که  محمد علی شاه را به دلیل ضدیت با مشروطه و قانون اساسی خلع کردند . مخالفت هایی که در طول هفتاد و پنج سال مشروطه با شاهان مختلف شد و همه برای حفظ ساختار سلطنت مشروطه بود . از همین رو افراد مختلف از طیف های گوناگون از سید حسن مدرس ، مصدق ، قوام ، امینی ، مهندس بازرگان و آیت الله شریعتمداری  اصرار بر بازگشت به قانون اساسی مشروطه و لگام زدن بر اقدامات بی حد و حصر رضاشاه و محمد رضا شاه داشتند . حتی آیت الله خمینی نیز ، در ابتدا پایبند به چنین امری بود .

تسلیم در برابر قانون یا خلع شاه قانون شکن ، می توانست ساختار سلطنت مشروطه را حفظ کند . اما لجاجت و مقاومت بر موضع خود ، موجب تغییر سلطنت مشروطه شد . حال ، حکایت شعارهای جنبش سبز ، علیه رهبر است که برای حفظ ساختار جمهوری اسلامی ، از گلوی صدها هزار زن و مرد بیرون می آید . حتی شعارهایی چون » جمهوری ایرانی » در مقابل رفتارهای سرکوب گرانی است که در اجتماعاتشان ، پرچم » حزب الله لبنان » از جایگاه بالاتری نسبت به پرچم ایران برخوردار است .

آنکه ساختار شکنی می کند ، سید علی خامنه ای است و جنبش سبز با قدسی زدایی از او برای حفظ جمهوری اسلامی ، حتی اصلاح در راس نظام را جایز می شمارد .

چقدر این تصاویر شبیه بارگاه یزید در پرده های نقاشی پرده خوانان است

دسامبر 30, 2009

امام حسین نه درسال61هجری ،که پیش از آن توسط دستگاه تبلیغاتی اموی کشته شده بود. همان دستگاهی که جامعه را چنان مسخ و تحمیق کرده بود که وقتی علی بن ابیطالب ،به هنگام نماز در مسجد کوفه به شهادت رسید، عوام فریفتگان بوقهای تبلیغاتی اموی ، از یکدیگر می پرسیدند: علی را با مسجد چه کار؟ در چنین جامعه­ای بود که می شد امام حسن را مطرود و منزوی ساخت و می شد حسین را به اتهام خروج از دین جدش به قتل رساند. خون انسان که شرافتی مؤکد در اسلام دارد، مباح شمرده می شود و حسین را به جرم ترک مکه به هنگام موسم حج مهدورالدم می شمرند. وقتی جامعه به خرافا ت و جهل آلوده شود، آنگاه می توان لباس حق را بر باطل پوشاند. در چنین حالتی است که حسین  در میان هیاهو آماج تیرهای مردمانی قرار میگیرد که به قصد قربت در صدمه بر او بر یکدیگر سبقت می جستند. یزید اما با ریختن خون حسین ، خود را رسوا کرد. بی جهت نبود که زینب در مواجهه با او میگوید: » جز زیبایی ندیدم »

وجدانهای پاک سرانجام بیدار شدند و از خود پرسیدند: مگر نمیشد حسین را رها کرد تا به گوشه­ای برود. چرا خون او ریخته شد؟

حال ماییم و عاشورای حسین . عاشورایی که یادآور قیام علیه حکومت جور است. علی وفرزندانش ملاک حقانیت هر حکومتی را اقبال مردمی و اجرای عدالت قرار دادند .

علی حکومت را نپذیرفت و برای آن تلاش نکرد مگر هنگامی که مردمان از او خواستند. او هیچ گاه به تحمیق مردمان نپرداخت، بلکه این معاویه بود که همواره از طریق فقیهان دین فروش سعی کرد چهره پاک علی را آلوده کند. پسرانش نیز بدون اقبال مردم کاری نکردند .

چون مردمان کوفه از امام حسین دعوت کردند، او با اجابت دعوت آنان راهی کوفه شد. وقتی هم کوفیان عهدشکنی کردند، راه خویش را کج کرد. حکومت جور ، امام حسین را شهید یا ذلیل می خواست چون این دو راه را در مقابلش قرار دادند او شهادت را برگزید . بعدها هم هر علوی که قیام کرد، اقبال مردمی پشتوانه اش بود .

علویان در بیعت با مردم بر این نکته پا می فشردند: این بیعت تا زمانی پابرجاست که ما به عدالت رفتار کنیم.

سؤال اینجاست کدام رفتارهای علی خامنه­ای به روش امام حسین و علویان شبیه است؟ آیا حسین بر تخت حکومت بود که یزیدیان بر او قیام کردند یا یزید بر تخت حکومت جور و ستم نشسته بود؟ فقیهان دین فروش کمر به خدمت که بسته­اند؟ تریبونهای دولتی، رسانه­ها و اموال عمومی در اختیار چه کسی است که یک اقلیت هدر میدهد.

حرکت عاشورا را مزدوران ولایت فقیه شکستند که خون شیعیان را بر خاک ریختند یا مردمی که قصد راهپیمایی سکوت را داشتند و چون مورد ضرب و شتم قرار گرفتند، دیکتاتور را مورد خطاب قرار دادند؟ عاشورای حسینی سال 1388 هجری خورشیدی بسیار شبیه عاشورای حسینی سال 61 هجری قمری بود. یزید زمان خون بیگناهان را بر زمین می ریزد و آن هنگام خود را حسین می نامد. یاد این گفتار پدرم افتادم که هر بار تصویر خامنه­ای را بر صفحه تلویزیون میدید که عده­ای از این فقیهان دین فروش چون احمد جنتی، مهدوی کنی، خزعلی و دیگران بر گردش نشسته بودند، می گفت :

«چقدر این تصاویر شبیه بارگاه یزید در پرده­های نقاشی پرده­خوانان است.»

ما از عاشورای امسال جز زیبایی ندیدیم. رسوایی تو سند افتخار ماست.

تکلیف ناصر مکارم شیرازی با خودش روشن نبوده و نیست !

دسامبر 23, 2009

ناصر مکارم شیرازی ، این روزها داعیه دار ولایت فقیه شده و آیت الله منتظری را به جهت معارضه با آیت الله خمینی ، مورد طعنه قرار می دهد . ناصر مکارم شیرازی یا دچار کندی حافظه شده یا ملت ایران را کم حافظه می داند ، در حالیکه مذاکرات مجلس خبرگان قانون اساسی – چاپ اول – حاکی از مخالفت وی با اصل ولایت فقیه است . همچنین خاطرات سید ابوالحسن بنی صدر ، و خاطرات محمد رشیدیان –نماینده مردم خوزستان در مجلس خبرگان قانون اساسی و نماینده مردم آبادان در مجالس اول ، دوم ، سوم ، چهارم و ششم – ناظر بر این مخالفت است .

محمد رشیدیان  ( رشیدیان ، 1382 ، صفحه 253 ) روایت می کند :

» ناصر مکارم شیرازی ، در هنگام طرح اصل ولایت فقیه ، در کمیسیون های مختلف تردد داشت و نمایندگان را به مخالفت با آن ترغیب می کرد . به هنگام طرح این اصل در جلسه علنی مجلس ، ناصر مکارم  نطق تندی علیه ولایت فقیه نموده و ان را مقدمه استبداد دینی دانست . پس از آن  ، من در اعتراض به این نطق گفتم : انتظار ما این بود که این سخنان از دهان » کیانوری » و » رحمت الله مقدم مراغه ای » خارج شود . نه اینکه یک عالم دینی مانند آقای مکارم این سخنان را بزند . در این هنگام ، مکارم شیرازی ، عصبانی شده و قصد خروج از جلسه را داشت که دکتر بهشتی با عذرخواهی از آقای مکارم ، مرا به رعایت متانت دعوت کرد . »

همچنین ناصر مکارم شیرازی در مورد همکاری اش با دارالتبلیغ آیت الله شریعتمداری – فارغ از قضاوت در باره آن –  چه می گوید ؟ او می تواند به کتاب » شریعتمداری در دادگاه تاریخ » نوشته سید حمید روحانی ( زیارتی ) رجوع کند که در آن اسنادی پیرامون همکاری مکارم شیرازی با این موسسه اورده و آن را از نکات منفی همکاران دارالتبلیغ دانسته است . سخن بر سر آن است که ناصر مکارم شیرازی بهتر است صداقت را سرلوحه خود قرارداده و مقلدان ساده لوحش را با این بندبازی ها نفریبد .

چرا دیکتاتورها از تاریخ درس نمی گیرند و همگی سرنوشتی یکسان دارند ؟

دسامبر 19, 2009

دیکتاتورها و مستبدین همواره به یک شیوه عمل می کنند . تنها روش های انهاست که به تبع زمان و مکان متفاوت است . دیکتاتور ها از زبان مردم سخن می گویند و خود را نماینده مردم می دانند . گاهی هم به نمایندگی از خدا سخن گفته و رفتار خود را توجیه می کنند ، چنانچه چنگیزخان مغول ، خود را عذاب الهی می دانست که بر سر مردمان فرود آمده است تا آنان را به سزای اعمالشان برساند .

حال فرقی نمی کند که چنگیز خان صحرانشین مغول باشی یا ناصرالدین شاه قاجار فرنگ دیده ، رضا شاه مخالف مذهب باشی یا رهبری که داعیه مذهب دارد . دیکتاتور که باشی به یک شیوه عمل می کنی . به ویژه اگر متعلق به زمان نباشی و چون توپی ، از قرون گذشته به زمان حال پرتاب شده باشی ، آنوقت است که رفتارهایت ، درتکرار تاریخ ، حالتی طنز و مسخره پیدا می کند . دراین میان ، رهبر جمهوری اسلامی ، که شخصیتی کاریکاتورگونه از سنت و تجدد دارد ، رفتارهایش ، تکرار کمیک رفتارهای همه دیکتاتور ها از قدیم و جدید شده است . ازیکسو گویی خسروپرویز ، سفاح ، نرون و چنگیز است و از سوی دیگر ، چونان رضا شاه ، هیتلر ، موسیلینی و محمدرضا شاه رفتار می کند .

همین نمایش های تلویزیونی اخیر در اعتراض به اهانت به بنیانگذار جمهوری اسلامی ، تکرار کمیکی از رفتارهای اسلاف اوست . در رژیم گذشته ، یکی از راهکارها برای مقابله با اعتراضات مردمی ، شبیه سازی و بدل سازی تظاهرات مردمی بود . حزب ایران نوین ، به رهبری امیرعباس هویدا ، وظیف داشت که عده ای از نیروها و اعضای خود را به عنوان دانشجو ، به دانشگاه ها تزریق کرده و از انها به عنوان نیروی خنثی کننده دانشجویان استفاده کند . همچنین در مواردی که اعتراضات دانشجویی وسیع و گسترده بود ، از نیروهای حزب و به ویژه شاخه جوانان آن ، برای ضرب و شتم دانشجویان کمک می طلبیدند .

شرح چنین سیاست هایی در کتابی به نام » اسنادی از جنبش دانشجویی در ایران » به طور مستند آمده است .

نهایت اما این قدرت مردم بود که بر همه این تظاهرسازی ها پیروز شد . بنابراین رفتارهای اخیر رژیم ، کارجدیدی نیست . جنبش سبز هم با این جنگ های روانی از میان به در نمی رود که پیش از شما نیز دیکتاتورها چنین شیوه ها و روش هایی را آزموده اند .

بالاخره بعد از 30 سال : محرمی متفاوت در راه است …

دسامبر 16, 2009

مدعیان امام حسین در طول تاریخ ، دو دسته بوده اند . گروهی که چون زینب ، پیام سبز حسین را انتشار دادند و گروهی چون سیاهپوشان بنی عباس که با نام حسین به قدرت رسیدند . بنی عباس ، چون علیه بنی امیه قیام کردند ، جامگان سیاه را به عنوان نماد و نشانه خود برگزیدند و گفتند ما عزاداران خامس آل عباییم . این عزاداران ، حسین را وسیله می خواستند و جز گریستن برای او هدفی دیگر از یاد حسین مراد نمی کردند ، در حالیکه پیام حسین این بود : » اگر دین ندارید ، لااقل آزاده باشید » .

محرم امسال ، تقابل سبزاندیشان حسینی با وارثان تمامی سیاه اندیشان تاریخ است . سیاه اندیشانی که گاهی با جامه سیاه ، درون خود را نیز تجلی می بخشند . پیام سبز حسین را بایستی بیش از هرزمان فریاد زد . همانگونه که دکتر علی شریعتی می گوید : » یا حسینی باید بود یا زینبی ، ورنه ، در صف یزیدان قرارخواهیم گرفت » .
اگر چون زینب ، بر ظلم و ستمی که در این چند ماه برمردمان ایران رفته ، فریاد برنیاوریم ، در صف یزیدیان طرفدار سیاهی و ظلم قرار خواهیم گرفت .

معترضان اهانت به آیت الله خمینی : » … ما با پای پیاده می رویم و جنگ نرم را فتح می کنیم «

دسامبر 12, 2009

تهدیدهای افراد کم مایه رژیم ، همچون غلامحسین محسنی اژه ای ، باردیگر ناکارآمدی خود را نشان داد . محسنی اژه ای که در کارنامه خود فتوای قتل قربانیان قتلهای زنجیره ای ، ریاست دادگاه ویژه روحانیت – با وجود سواد کم علوم دینی ، در اندازه مقدمات و سطح اول – را دارد ، هراز چندگاه ، بر صفحه تلویزیون حاضر شده و تهدید به بگیر و ببند ملت می کند .

با این همه ، مردمان بی پروا و از جان گذشته ، هربار بی اثر بودن تهدید کننده و تهدیداتش را به نمایش می گذارند . اینبار اما پیش از رخداد 16 آذر 1388 ، رژیم با توجه به نشانه رفتن شعارها به سمت رهبر جمهوری اسلامی  و لگدمال کردن تصاویر او ، سناریوی به آتش کشیدن تصویر آیت الله خمینی را طراحی و اجرا کرد . اجرای این سناریو ، نکات چندی را در بردارد .

اول انکه ، رهبرجمهوری اسلامی به نامشروع بودن خود در نزد افکار عمومی پی برده است . او می داند در نزد بسیاری از مذهبیون انقلابی به عنوان برباددهنده میراث انقلاب آیت الله خمینی شناخته می شود . از همین رو بایستی جنبش سبز به عنوان حرکتی برانداز برای کل تلقی شود ، نه حرکتی اصلاحی که درصدد اصلاح معایب نظام ، حتی ولی فقیه آن است .

دوم آنکه ، رهبر جمهوری اسلامی می داند برخلاف او ، آیت الله خمینی خود به جهت وجه کاریزماتیکی که داشت ، مبنای مشروعیت بود . مشروعیتی که هنوز در نزد لایه هایی از اجتماع وجود دارد . از همین رو ، علی خامنه ای ، از کیسه آیت الله خمینی برای نجات خود هزینه می کند . در این مورد ، او به مانند سفاح عباسی – موسس خلافت بنی عباس – عمل می کند . سفاح که به معنای خونریز می باشد ، با توجه به اینکه می دانست بنی عباس در میان مردم جایگاهی ندارند ، و این بنی هاشم و خاندان پیامبر  هستند که می توانند توده ها را علیه بنی امیه بسیج کنند ، با شعار » الرضا من آل محمد » سعی کرد از این محبوبیت ، برای خود هزینه کند .

با اذعان به این موارد ، رهبر جمهوری اسلامی و اعوانش ، سعی کردند سناریوی اهانت به آیت الله خمینی را اجرا کنند ، غافل از اینکه نه برای خامنه ای و نه رسانه ضرغامیسم ، اعتباری باقی نمانده که معتقدین نظام هم به آن اعتماد کنند . رسانه میلی ضرغامی ، تنها تکیه گاهی برای جاهلان است . به طوریکه در اخبار ساعت 23 شبکه خبر روز جمعه 20 آذرماه ، گوشه از تظاهرات محدود و چند ده نفری در قم در اعتراض به حادثه اهانت به آیت الله خمینی را نشان می داد که فردی با عنوان سخنران می گفت :

» اگر ولی فقیه امر کند ، ما با پای پیاده می رویم و جنگ نرم را فتح می کنیم » .

گفتار و رفتار این افراد ، یاداور ساده لوحی های اهالی سریال شب های برره است که در یکی از قسمتها ، وقتی اهالی روستا به مانور نظامی رفتند ، مجروح و زخمی از جنگ با دشمن فرضی بازگشتند . باید به این افراد گفت : شما یا نمی دانید ولی فقیه چیست ؟ یا معنای جنگ نرم را نمی فهمید و یا تصوری  از پای پیاده ندارید  .