Archive for سپتامبر 2009

… گویی ولی شناسان ، رفتند از این ولایت

سپتامبر 30, 2009

این روزها سخن بر سر چرایی رفتار خبرگانی است که گویی تخصصی جز قیام و قعود های بی حاصل ، سخنان مداهنه آمیز و سکوت هایی بی ثمر ندارند . مهدی کروبی ، به هاشمی رفسنجانی ، نامه می نگارد و از رفتار این به اصطلاح خبرگان و رییس آنان ، لب به شکوه و شکایت می گشاید که » وظیفه خود را فراموش کرده اند » .

اما آنچه می توان از صحنه مجلس خبرگان ارایه داد ، شامل این نکات است :

1 – از مجلسی که احمد جنتی ، منصوب علی خامنه ای ، موید صلاحیتش است ، چه انتظاری است ؟ درواقع ، خامنه ای به عنوان نصب کننده جنتی ، ناظر بر انتخابات خبرگان ، مجلسی را فراهم نمی دارد که موجب خطری برایش شود .

2 – در مجلس خبرگان ، همچون دیگر عرصه های اجتماع ایران ، اقلیتی زیاده خواه ، پرهیاهو ، فاشیست و کم مایه از لحاظ فقهی و علمی ، پرچمدار شده اند . این اقلیت ، که به مدد رسانه های دولتی ، فقیه و آیت الله شده اند ، چنان می نمایند که اکثریت خبرگان را نمایندگی می کنند . مگر نه این است که  علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد ، به نمایندگی از اکثریت ملت ایران سخن می گویند و منویات خود را ، اهداف و منافع ملی نام می نهند . یا انتقاد از ایشان ، به اهانت به مقدسات و آسیب به منافع ملی تعبیر می شود ؟

اگر نبود جنبش سبز ملت ایران ، اقتدار گرایان ، به کل ، وجود بحران را انکار می کردند ، همانگونه که در ابتدا سعی کردند ، جنبش سبز را به مجاهدین خلق و سلطنت طلبان ، پیوند بزنند .

بنابراین ، در خبرگان نیز ، چنین وضعی حاکم بوده و این اقلیت فعال و پرهیاهو ، چنان می نمایند که نیست . آنان از لحاظ عددی ، بیش از 26 نفر نیستند ، چنانچه در بیانیه خبرگان که به مدد محمد یزدی ، از دبیرخانه مجلس خبرگان بیرون آمد ، امضایی بیش از این نتوانست فراهم سازد ، هرچند دروغ سازان رسانه میلی و کیهان و ایرنا ، تعداد این افراد را از 68 تا 58 نفر اعلام کردند . همانگونه که درخواست عزل علی محمد دستغیب نیز ، بیش از 26 امضا ، در پای خود نیافت .

3 – اکثریت مجلس خبرگان  اما  منفعلانی هستند که حاضر نیستند همه کارت های خود را به پای علی خامنه ای یا اکبر هاشمی رفسنجانی بریزند . آنان نه به توصیه خامنه ای ، جنتی یا یزدی را به ریاست برمی گزینند و نه با امثال دستغیب ، در انتقاد از اوضاع موجود همراه می شوند . البته با اقلیت هم در عزل او همراهی نمی کنند . آنان ، بقای خود را در همین اوضاع نیم بند می بینند ، که نه علی خامنه ای چندان یله و رها شود و نه اکبر هاشمی ، مقتدر .

از همین روست که علی خامنه ای هم در دیدار با خبرگان ، از سکوت ، انتقاد می کند که گویی اینان به توصیه امام علی ، عمل می کنند که چون بچه شتری ، نه سواری می دهند و نه شیر .

البته این رویه  بیشتر  حاکی از منافع شخصی است و نه عمل به توصیه مقتدای شیعیان ، امام علی .

 

 

 

حال سوال اینجاست که مگر ملت ایران این خبرگان را به صورتی دموکراتیک انتخاب کرده است که از آنها انتظار دارند ؟ این جنبش ، بدون اتکا به فرصت طلبان ، شکل گرفته و بدون توجه به آنان نیز راه خود را می رود . فقیهانی چون علی محمد دستغیب ، به نیکی دریافته اند که حقانیت ، از آن ملتی است که به جای تکیه بر قدرت حاکمان ، به قدرت خود اعتماد کرده اند . به بیان شیرین لسان الغیب ، حافظ شیرازی

رندان تشنه لب را ، آبی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان ، رفتند از این ولایت

 از راست : مصباح / کعبی / خاتمی

Advertisements

دو اسلام : اسلام سبز ، اسلام سیاه

سپتامبر 28, 2009

روایت اول :

زمانی که گروه فداییان اسلام به رهبری سید مجتبی نواب صفوی برای دیدار با آیت الله بروجردی و تأیید اقداماتشان به قم می آیند، آیت الله  بروجردی ، از دیدار با آنان امتناع می ورزد. از همین رو عده ای از علمای قم از جمله آیت الله سید صدر الدین صدر برای اطلاع از چرایی این اقدام نزد وی می روند .

در این دیدار یکی از حاضران به نام آیت الله کبیر قمی از آیت الله بروجردی می پرسد:

دلیل مخالفت شما با این جوانان چیست؟

آیت الله پاسخ می دهد:

 به آن دلیل که اینان قصد تشکیل حکومت دارند.

 آیت الله کبیر می گوید:

خوب چه بهتر، روحانی و اهل دینند. اینان بر این شاه فاسد ارجحیت دارند و حکومت دینی تشکیل می دهند.

 آیت الله بروجردی می گوید:

اصل مخالفت هم بر این مبنا است. اگر این شاه فاسد پایش را کج بگذارد و من با او مخالفت کنم، اگر بخواهد سر کوبم کند با توپ و تفنگ به جنگ من می آید. اما اگر این سید اهل دیانت پایش را کج بگذارد و من بخواهم با او مخالفت کنم ، با دین مردم به جنگ من می آید . نهایت حکومت این سید ضعیف شدن دیانت مردم است . چرا که همۀ امور را به نام خدا و دین توجیه کرده و مهر دینی بودن به آن می زند . این امر است که مرا از آنان می ترساند.

 

 

روایت دوم :

یکی از روحانیان معمر( مسن )  قم تعریف می کرد ، پس از بلوای طلاب در اعتراض به سفر روحانی چپ ، سید علی اکبر برقعی ، به اتریش برای شرکت در اجلاس جهانی صلح  وین ، آیت الله بروجردی فیصلۀ قضیه را به دولت دکتر محمد مصدق واگذار کرد . پس از آن آیت الله در میان جمعی از طلاب ، آنان را از دخالت در سیاست و حکومت بر حذر داشته بود . در این باره نیز به تمثیلی تمسک جسته بود که «شما به ظرف در بسته ای می مانید که معلوم نیست درونتان چیست . اگر این ظرف گشوده شود ، معلوم نیست درون آن چه باشد . پس برای حفظ حرمت خویش بگذارید همچنان در بسته باقی بمانید . «

 

روایت سوم :

زمانی که بحث بر سر جمهوری اسلامی و ولایت فقیه در جریان بود ، آیت الله شریعتمداری در توضیح مخالفت خود با این سیستم حکومتی گفته بود :

بیم آن دارم همۀ ناراستی ها و انحرافات به نام دین ، مشروع جلوه داده شود . بگذارید لااقل نام آن جمهوری خلق مسلمان باشد،  که اگر انحرافی رخ داد ، گفته شود این مسلمانان بودند که ناراستی کردند . در این میان ساحت دین از پیرایه ها محفوظ بماند.

 

روایت چهارم:

عید فطر امسال در دو صورت دولتی و غیر دولتی اعلام شد . اجماع مراجع بر عید فطر در روز دوشنبه بود ، اما رسانه ی به اصطلاح ملی صدا و سیما اکثریت جامعه ایران را از نظر مراجع محروم ساخت تا تنها نظر سید علی خامنه ای بر کرسی بنشیند . این محدودیت تا آنجا ادامه یافت که مردمان از برگزاری نماز عید فطر در روز دوشنبه محروم شدند . شخصی ترین امور افراد یعنی ارتباط با خالق در قالب نماز عید فطر زیر تیغ سانسور ولایت  نظامی خامنه ای قرار می گیرد . ولایتی که به اجبار در صدد تحمیل آن بر ایرانیان هستند . به طوری که مخابرات در عصر روز شنبه 28 شهریور ماه در حجمی وسیع پیامکی برای مشترکان تلفن همراه ارسال می کند که از قول آیت الله سیستانی در توصیه به سید علی خمینی آمده است که از رهبری تبعیت کند . هر چند کذب بودن این پیامک آشکار است ، اما سازندگان این پیامک از خود نپرسیده اند اگر سید علی خامنه ای به زعم آنان از حمایت اکثریت جامعه برخوردار بوده و بر جان و مال همگان ولایت دارد ، دیگر چه نیازی به توصیه آیت الله سیستانی دارد ؟ مگر نه این است که به اعتقاد قائلان به ولایت خامنه ای ، او از مرتبه ای بالاتر از دیگر مراجع برخوردار است؟

 

تکمله:

سید احمد کسروی معتقد بود ایرانیان به ملایان یک بدهی تاریخی دارند ، این بدهی یک بار برای همیشه بایستی پرداخت شود همچنان که اروپاییان این بدهی را قرن ها قبل در قرون وسطی به کشیشان و کلیسا پرداختند . گفتنی است حساب عالمان دور اندیش و آگاهی چون آیات عظام  بروجردی ، شریعتمداری، منتظری وصانعی جداست وآنان که از حق حاکمیت مردم دفاع می کنند ، فارغ از کسوتشان در حافظۀ تاریخی ایرانیان مانا وجاودانند .حسینعلی منتظری / علی خامنه ای

محمود احمدی نژاد ، فرزند ناخلف ایران زمین

سپتامبر 25, 2009

محمود احمدی نژاد محمود احمدی نژاد ، سعی بسیار دارد خود را فردی مهربان ، خوش خلق و آشنا به روحیات توده های ایرانی بنمایاند . دولت خود را مهرورز می داند  و اطرافیانش او را «سقراط » می پندارند که گفتمان متعالی خود را به نزد توده ها برد . برخی نیز چون رحیمی ، معاون پارلمانی اش او را چون پیامبری معرفی می کند که اگر بنا بر ظهور مرسلی باشد ، بی گمان آن پیامبر ، احمدی نژاد خواهد بود . اما سخن آن است که احمدی نژاد را چه نسبت با فرهنگ ملی و مذهبی ایرانیان

است ؟

ایرانیان در پایین ترین گروهها و طبقات اجتماعی خود در ملاء عام سعی می کنند متفاوت از آنی سخن بگویند که در محاورا ت شخصی خود هستند .

بسیاری از جهانگردان غربی معتقدند ایرانیان حتی بیسوادان آنها با ادبیات سر و کار دارند . مردمانی که سعی آن دارند آهنگین سخن بگویند و اگر از سخن نظم بهره ای ندارند در سخنانشان احساس و شعر گونگی وجود داشته باشد . همچنین حکایت ، تمثیل و تشبیهات بسیار به کار می برند تا بر لطافت سخنشان بیافزایند . بی جهت نیست که شعر پارسی زبانزد است و ملک و ملتی به اندازه ایران و ایرانی صاحب شاعر نیست . شاعرانی که سعی می کنند آمال ، گفته ها ، هجران و وصال و حتی ایدئولوژی خود را در غالب شعر بریزند تا مخاطبان بیشتری بیابند . از همین رو در مقابل تجاوزات خارجی پس از آنکه سخن گفتن با شمشیر را رها می کردند، به زبان علم و ادب روی می آوردند . میدانی که در آن  موفق تر عمل می کردند تا آنجا که اعراب ، ترکان و مغولان را با این زبان مستحیل ساختند . زبان برای ایرانیان همواره حامل فرهنگ و تمایلات عقیدتی و هویتی آنان بود از همین رو در حفظ آن کوشیدند و بر خلاف دیگر ممالک خلافت عربی اسلامی زبانی مستقل داشتند . نژاد ایرانی با زبان فارسی هویتی مستقل یافت و در زمان صفویان با افزودن مذهب تشیع به این دو شاخصه توانست هویتی مستقل از دیگر ممالک اسلامی داشته باشد . بر این مبنا ممالک شرقی ایران تحت تاثیر ایران متفاوت از ممالک غربی متاثر از اعراب و ترکان شدند . چنین ملتی حتی در بدترین دوره های تاریخی خود از رجال بهره مند از چنین فرهنگی برخوردار بوده است . قائم مقام فراهانی ، میرزا تقی خان امیر کبیر ، امین الدوله ، مخبر السلطنه هدایت و دیگرانی چون اینها  در همان دوره قجری که بسیار از آن بد گفته و می گویند – که بسیاری از این بدگویی ها یکی تحت تاثیر شکستهای فتحعلی شاه و دیگری تبلیغات پهلوی ها است – نشو و نمو یافته اند . حتی ناصرالدین شاه که در دوران ما بسیار مورد مذمت قرار گرفته ، شاعر ، نقاش ، نویسنده و آغاز گر بسیاری از امور مدرن در ایران است . افرادی چون وثوق الدوله ، مخبرالسلطنه هدایت ، قوام السلطنه ، مصدق و امینی میراث داران همان نظام دیوان سالاری قجری بودند . نظامی که نه نشأت گرفته از فرهنگ ایلی قاجارها که خواستگاه ایرانی و آبشخوری چون اندیشۀ ایرانشهری داشت . اندیشۀ ایرانشهری که پس از هجوم اعراب ، توسط فردوسی ، خواجه نظام الملک و… تبلیغ و ترویج شد. همان اندیشه ای که کار بزرگ به خردان سپردن را نهی می کرد. حتی در دوره پهلوی خرده گیری بسیاری از نخبگان و فرهیختگان به افرادی چون امیر عباس هویدا به جهت نا آشنایی آنان با این فرهنگ و خاستگاه بود. رجالی که تمسک وتظاهر بیشتری به فرهنگ و آداب غربی داشتند. در دورۀ انقلاب اسلامی نیز فردی چون مهندس مهدی بازرگان میراث دار آن فرهنگ و ادب است. سخنانش مملو از تمثیل ، حکایت و شعر بود. در جو انقلابی گری که خداوند را » قاسم الجبارین » خطاب می کردند و » انتقام » حرف اول را می زد، » بازرگان » با کلامش مردمان را به فرهنگ و ادب دیرینه شان ارجاع می داد. اگر چه در آن فضای دود و خشونت کمتر گوشی صدای بازرگان را شنید ، اما به محض این که غبارها فرو نشست ، همگان به ندای بازرگان جلب شدند . ندایی که از رحمت و عطوفت اسلامی – ایرانی سخن می گفت. به همین جهت در دوم خرداد به ندایی شبیه او لبیک گفتند . چه صدای سید محمد خاتمی نیز به مانند او از » رحمة للعالمین » و » اسلام سهلة و سمحة » می گفت. احمدی نژاد را اما با این فرهنگ چه نسبتی است ؟ کسی که گویی فیلم فارسی می بیند و ادبیات خود را بر آن منطبق می سازد. آیا توده های ایرانی ، سخن فاخر و وزین را درک نمی کنند که احمدی نژاد به زعم خود با این ادبیات سخن می گوید تا توده ها آن را در یابند؟ گفتمان او نیز بهره ای از اسلام و ایرانیت ندارد    ،   اسلامی که بر رحمت و مدارا تکیه کرده و حافظ  شیرازی  نیز آن را آسایش دو گیتی دانسته است : 

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است                        

با دوستان مروت  با دشمنان مدارا 

اما گفتمان سیاه احمدی نژاد که با ادبیاتی زرد بیان می شود ، مملو از انتقام گیری آن هم با گفته هایی چون چسباندن سرها به سقف ، زدن آن چنانی که راه خانه شان را گم کنند ،  و … است. در مورد دوستان هم تشبیه آنان به هلو و خوردنشان است.

به تازگی محمد چرم شیر، نمایشنامه نویس، از فقدان شعر در گفتمان و زندگی ایرانی ها گلایه کرده بود. بایستی به چرم شیر عزیز گفت : نازنین مردا ، بر فرض چنین امری ، ایرانیان به مصداق » الناس علی دین ملوکهم » عمل کرده اند. شما مگر در سخن دولتمردان ایرانی ذره ای از شعر و ادبیات فارسی دیده اید. احمدی نژاد فقط در سفر شیراز ، شعری خواند که آن هم از شعر حافظ درباره شیراز بود و وزیر علومش ، زاهدی ، در جلسه رأی اعتماد شعر حافظ را به فردوسی نسبت داد.

سید علی خامنه ای هم که روزگاری سعی می کرد رگه هایی از شعر و ادب پارسی از خود بروز دهد ، تحت تأثیر همنشینی با احمدی نژاد، طائب، حسین شریعتمداری و دیگرانی چون اینها از این تظاهرها جدا افتاده است. نمی دانم تاریخ وآیندگان دربارۀ زمانۀ ما چه قضاوتی خواهند کرد؟

آقای خامنه ای ! آیا اعتراف امام سجاد علیه خودش حجیت شرعی دارد ؟

سپتامبر 24, 2009

علامه محمد باقر مجلسی  نظریه پرداز شیعه ی حکومتی و عالم برجسته ای است که کتابهایش از جمله بحار الانوار او سخت مورد استناد عالمان و واعظان شیعی است . کتابی که دایره المعارف شیعه محسوب می شود و در زمان حکومت شیعی صفویه به رشته تحریر در آمده است . مجلسی ، واضع نیم بند نظریه ی ولایت فقیه است . از آن جهت نیم بند که مجلسی ولایت دو گانه فقیه – شاه را وضع کرد که شاه مشروعیت ولایت خود را از فقیه می گرفت . در واقع فقیه بر مشروعیت رفتارهای شاه صحه می گذاشت و در عوض شاه اختیاراتی به فقیه در امور مذهبی و شرعی می داد . نتیجه چنین اتحادی آن شد که علما در دوره ضعف نهاد سلطنت بر بسیاری از امور چیره شدند و بسیاری از طبقات و گروههای اجتماعی حامی سلطنت همچون صوفیان و قزلباشان را به انزوا و حاشیه راند . بر این اساس دایره ی هواداران صفوی به شیعیان معتقد به این ولایت منحصر شد . نهایت آن شد که سلطنت صفوی در مقابل مشتی افغان تاب مقاومت نیاورد و سقوط کرد . از آنجا که مجلسی در پی مقدس کردن نهاد قدرت اعم از سلطنت و روحانیت بود ، می توان او را واضع اصالت قدرت نیز دانست . اما سخن از مجلسی نه در جهت نقش و اندیشه ی او در تئوریزه کردن استبداد که اشاره بر حدیثی منقول در بحارالانوار وی و ارتباط آن با حوادث زمانه ما از جمله اعترافات است .

محمد باقر مجلسی در صفحه 40 جلد 11 بحارالانوار حدیثی بدین شرح آورده است . یزید در بازگشت از سفر حج به مدینه رسید . در این شهر ، مردی از قریش را خطاب قرار داد و از او پرسید : آیا اقرار می کنی که بنده ی منی ؟ اگر بخواهم تو را می فروشم و اگر بخواهم به بندگیت می گیرم . مرد قریشی که خود را از نظر نسب و دین کمتر از یزید نمی دانست ، حاضر به چنین اعترافی نشد . یزید به او گفت : اگر اقرار نکنی ، تو را می کشم . قریشی خون خود را رنگین تر از حسین  ندانست و جان در راه عقیده اش داد . فردای آن روز امام سجاد که سرنوشت مرد قریشی را دیده بود ، در مقابل این سخن یزید گفت : مگر نه این است که اگر اقرار نکنم ، مرا نیز مانند آن مرد می کشی ؟ یزید گفت : آری . پس امام سجاد گفت : «اقرت لک بما سالت ،انا عبده مکره فان شئت خامسک ،وان شئت فبع «اعتراف می کنم به آنچه خواستی ، من بنده ی ناراضی هستم . پس اگر خواستی نگهم دار و اگر خواستی مرا بفروش » پس از این اعتراف ، یزید گفت : این برایت بهتر است که خونت را حفظ کردی و از شرفت نکاستی .

مخاطب این حدیث منقول در بحارالانوار هم اعتراف کنندگان ، هم اعتراف گیرندگان هستند . ذکر این نکته لازم است که بر خلاف مدافعان مجلسی که نقش وی را در بحارالانوار ، گرد آوری دانسته و وظیفه پالایش را بر عهده علمای بعدی می دانند ، مجلسی درباره این حدیث اظهار نظر کرده و آن را درست پنداشته است . تنها ایرادی که به حدیث وارد کرده ، آن است که به نظر می رسد این گفتگو میان مسلم ابن عقبه ، کارگزار یزید ، با امام سجاد رخ داده باشد و به اشتباه به یزید نسبت داده شده است.

بنابراین اگر به نظر مجلسی گردن نهیم و حدیث را صحیح بدانیم ، نشان می دهد اعتراف گیری به امام معصومی چون امام سجاد نیز رحم نمی کند . آنجا که امام وقتی با جبر و زور یزید مواجه می شود ، بر خلاف اعتقاد و آرمان خویش سخنانی بر زبان می آورد . او با این کار نه تنها از شرافت خود نمی کاهد ، بلکه جان خویش را نیز حفظ می کند تا بتواند رسالت الهی خود را ادامه دهد . بنابر این طبق این حدیث ، اعتراف گیری توسط حکام جور صورت می پذیرد تا آنجا که امام سجاد بر خلاف پدرش امام حسین راه شهادت را بر نمی گزیند . از همین رو می توان گفت : فرزندان معنوی مجلسی که بر مسند فقه حکومتی نشسته اند ، به راه یزید دل سپرده اند که اعتراف گیری را وسیله ای برای سرکوب مخالفان می دانست .

اگر خلاف نظر مجلسی هم رفتار کرده و مانند دکتر علی شریعتی در این حدیث تشکیک کنیم و آن را وهن به امام معصوم بدانیم ، نقدی به مجلسی و قائلان به اعتراف گیری و فقه حکومتی است . در این میان شاید اعتراف گیران با وجود ارادتی که به مجلسی دارند ( بطوریکه مؤسسات ورسانه هایشان چندان در تبلیغ و ترویج فلسفی می کوشند که دیگر عالمان شیعی چنین جایگاهی در نزد آنان ندارند.) ممکن است آنان نیز در رد این حدیث با امثال شریعتی همراه شوند ، اما اگر این حدیث جعلی هم باشد ، مجلسی با آگاهی در نقل آن کوشیده است . گفتم او واضع قدرت است و در نظر او اصالت و قداست با قدرت است . از همین رو او با نقل این حدیث سعی می کند جایگاه قدرت حتی از نوع اموی و یزیدی ، آ ن را در مرتبه ای بالاتر از جان و آبروی انسان ها قرار دهد . حتی اگر این انسان ، امام معصومی چون علی ابن حسین – امام سجاد – باشد .

رعایا بایستی  تابع حکومت باشند وحتی بر خلاف عقیده خویش سخن بگویند وگرنه با جان ستانی مواجه می شوند . در اندیشه ی مجلسی و اخلاف او انسانها رعیت و تابع هستند . بر همین اساس است شیخ فضل ا… نوری – شاگرد برجسته ی مکتب او – با انتخاب نمایندگان مجلس توسط مردم مخالفت می کند . او در روزنامه ی لوایح خود در این باره می نویسد : اصل بر ولایت است . ولایتی که خداوند به پیامبر و ائمه ی معصوم داده است . این ولایت نیز به علما رسیده که آنان به پادشاه تفویض کرده اند . بنابراین کسی می تواند وکیل انتخاب کند که ولایت داشته باشد . سپس نتیجه می گیرد چون مردم تابع علما و پادشاه بوده و ولایت ندارند ، نمی توانند وکیل مجلس انتخاب کنند . البته عالمانی از این دست ، بسته به شرایط زمان ، خواستگاه این ولایت را جابه جا کرده اند .

بنابراین در مکتب مجلسی قدرتمندان اعم ازخلیفه ، یزید ، سلطان و فقیه می توانند اعتراف گیری کنند که جان و آبروی انسان ها در ید قدرت آنان است . اصالت با حاکمان است که فقیهان حکومتی همچون احمد جنتی ، محمد یزدی و احمد خاتمی همواره در توجیه رفتارهای آنان می کوشند .

 

 طرحی از علامه مجلسی

ولایت نظامی و شاه عباس صفوی

سپتامبر 21, 2009

در حدیث است که حسن بن علی (ع) ، در توجیه صلح خود با معاویه بن ابی سفیان گفت : » اگر به تعداد انگشتان دو دست ، یارانی معتقد و وفادار می داشتم ، به این صلح تن نمی دادم » .

در واقع ، در مکتب تشیع علوی ، حیات انسانی ، جز عقیده و جهاد در راه عقیده نیست . حال چگونه می شود جنبش سبز مردم ایران با دریایی از انسان های باورمند و آگاه ، به سازش با جمعیتی مزدور و ناآگاه تن در دهد ؟

روز سبز ایران در 27 شهریور 1388 ، تجلی این دوجبهه بود . جبهه ای از انسان های آگاه که هم از نظر کیفی و هم از نظر کمی بر جمعیت مزدوران می چربید . جمعیتی که سازمان یافته از » شهرک محلاتی سپاه » ، » سربازان و درجه داران ارتش » ، » بسیجیان » و » کارمندان دون پایه » آمده بودند تا لااقل از لحاظ کمی ، بازنده روز سبز ایران نباشند که مزدوران همواره در اقلیتند . مزدوران که جبهه باطل را تشکیل می دهند ، اکثریتشان نیز مردمانی ناآگاهند .

همانگونه که خداوند در آیه های گوناگون با عباراتی چون » اکثرهم لایعقلون » ، » اکثرهم لایفهمون » ، » اکثرهم لایتفکرون » و … برفقدان تعقل و تفکر در نزد این جماعت تاکید دارد . هرچند که مفسران حکومتی و نظریه پردازان فقه حکومتی ، نعل وارونه زده و این اکثریت را به اکثریت اجتماع تعبیر و تفسیر می کنند . در حالی که خداوند با » هم » ، اشاره به گروه خاص و آن هم جبهه باطل دارد . جبهه ای که بر مبنای تقلید و تقید بدون تکیه بر تعقل و تفکر عمل می کند . حال در این جبهه ، اکثریت بر اساس جهل عمل کرده و اقلیتی از آنها آگاهانه و برمبنای منافع شخصی و گروهی عمل می کنند .

اما در این نوشتار ، روی سخن با کسانی است که بر این جمعیت مزدوران تکیه کرده اند . حکومت هایی که بر اساس مبانی ایدئولوژیک و عقیدتی پایدار می شوند ، نیاز به پیروانی عقیده مند در میان توده ها و آگاه در میان نخبگان دارند . همان گونه که » صفویه «را » قزلباشان » و » صوفیان » باورمند به پیروزی رسانده و سلطنت ایشان را تثبیت و تحکیم بخشیدند ، تازمانی که این پیروان معتقد در کنار صفویه بودند ، آنان در نهایت امنیت و استحکام به سرمی بردند . شاه عباس اما به عنوان بزرگترین و برجسته ترین شاه صفوی ، نقطه آغاز سقوط این سلسله را رقم زد . او که سلطنتی بدون رقیب می خواست ، درصدد کاهش قدرت و نفوذ » قزلباشان » و » صوفیان » برآمد .

به جای این پیروان وفادار به ایدئولوژی صفوی ، نیروهای مزدور به نام » شاهسونان » استخدام شدند . » قزلباشان » ، برخلاف » شاهسونان » ، در خدمت و عقیده مند به ایدئولوژی صفوی بودند . تنها گاهی در مصداق این ایدئولوژی که شاه باشد ، تردیدهایی روا می داشتند . برخلاف آنها ، شاهسونان با وجود نام » شاه دوست » ، نه به ایدئولوژی و نه به مصداق آن وفاداری داشتند . آنان ، همچون تمامی نیروهای مزدور در پی کسب منافع خود بودند . تعدی  این نیروها ، در گوشه و کنار شاهنشاهی صفوی ، اعتراض ها را تا آنجا برانگیخت که افغانان معترض قندهار ، با اندک توشه و سلاحی ، اما با عقیده ای محکم در سقوط شاه شیعه ایران حرکت کرده و موفق شدند .

حکایت امروز ، داستان » ولایت فقیه نظامی » است که تمامی افراد باورمند دیروز را به معترضان خود تبدیل کرده و در عوض ، به مشتی افراد مزدور و بدون آگاهی دل خوش کرده است . حتی برخی از این افراد مزدور ، ظاهری غیر متعارف از تیپ های های معروف هواداران نظام را دارند .

 اینک ، علی خامنه ای نیز با سودای قدرتی بی انتها ، در حال رقم زدن سقوط خویش با تکیه بر مزدوران و ناآگاهان است .

 

واعتبرو یا اولی الابصار 7f77d513-470d-4f80-b0a0-1910f21d4e5d_mw800_s

چراغی که به خانه رواست ، به مسجد حرام است

سپتامبر 17, 2009

در سالهای 1356 و 1357 ، مبارزان و انقلابیون ایرانی این شعار را فریاد می کردند : » امروز ایران ، فردا فلسطین « . شعاری که توسط یاسر عرفات ، رهبر فقید فلسطینی ها نیز تایید و تکرار شد : » الیوم ایران ، الغد فلسطین » . چرا که به باور تمامی عقلای جهان ، تنها یک حکومت دموکراتیک و عدالتگرا می تواند حامی و مدافع مظلومان باشد . در سایه ظلم و سرکوب اهل خانه ، چگونه می توان همسایگان را به رفتاری منطقی دلگرم ساخت .

همواره حکومت های دیکتاتور ، تهدیدی برای همسایگان و جهان بوده اند . مگر نه این بود که صدام حسین ، مشتی بر سر مردمان کشورش و مشتی بر سر همسایگان داشت . از همین رو ، آزادیخواهان نیز ، شعار حمایت از مظلوم کسی را باور می کنند که خود ظالم نباشد . بی جهت نیست فریاد » رجب طیب اردوغان » بیش از غوغای » سید علی خامنه ای و محمود احمدی نژاد » ، در دنیا خریدار دارد . آدمیان ، به رفتار افراد می نگرند که طبق ضرب المثل ایرانی » دو صد گفته چون نیم کردار نیست » .

روز» قدس » امسال ، روز» سبز ایران » است . سبزی که صداقت و آزادی را فریاد می زند ، سبزی که به دشنه دروغگویان ضحاک تبار به سرخی خونشان رنگین شده است . جمعه 27 شهریور ، روز مظلومیت است . ایرانیان ، بیش از نیم قرن است که همپای رهبران واقعی شان ، از مظلومیت فلسطینیان حمایت کرده و فریاد زده اند . آنان برخلاف مزدوران ، گوش به تبلیغات رسانه ای نداشته اند که اگر چنین بود ، در دوره پهلوی ، می بایست ، فلسطینیان در نزد ایرانیان جایگاهی نمی داشتند . کمرنگ شدن روز قدس در این سالها هم ، به جهت دولتی شدن آن و سوء استفاده های تبلیغاتی حاکمان ظالم است . اما در این چند ماه ، ایرانیان ، سرکوب شده اند ، مظلوم واقع شده اند ، خونشان را ریخته اند و آشوبگر و مزدورشان خوانده اند . اگر احساس دینی هم باشد ، این تعهد و دین ، برگردن فلسطینیان است که امسال نسبت به ایرانیان ، ادای دینی 60 ساله کنند . آنها بایستی ، برخلاف » اسماعیل هنیه » و » حماس » که دل در گرو پول ودلارهای نفتی جمهوری اسلامی دارند ، در مظلومیت ایرانیان فریاد زنند . آنوقت فردا ، روز ایران و فلسطین خواهد بود . ایرانیان برای اولین بار ، در پی این 30 سال گذشته  می خواهند این مثل ایرانی را تحقق ببخشند که » چراغی که به خانه رواست ، به مسجد حرام است » .

 خامنه ای نمی تواند صلای حمایت از فلسطین سر دهد که خود نیز ظالم است و برای این روز خطیبی بی رحم ، انتخاب کرده است . آموزه های شیعی به ما می گوید : » نه ظالم و نه مظلوم باشید » . در پیشگاه عدل الهی ، میان ظالمان ، چه » خامنه ای » و چه » شارون «، چه » احمد خاتمی » و چه » نتانیاهو » ، چه » احمدی نژاد » و چه » پرز » ، تفاوتی وجود ندارد 953C85F9-3E8B-48BB-B06A-EF9D92B1CCE0_mw800_s.

نمازجمعه خامنه ای به روایت سعدی

سپتامبر 13, 2009

در سریال طنز موفق » شب های برره » به کارگردانی » مهران مدیری » ، شخصیتی به نام » نظام دوبرره » وجود داشت . البته در نیمه سریال ، نام » نظام » حذف شد ، اما در همان قسمت های اولیه ، آنانی که باید ، دریافتند که این شخصیت را بایستی کنایه از چه و که بدانند .

» نظام دوبرره »  نماد جهل ، خشونت و ناکارآمدی جامعه خیالی » برره » بود . او به گرد نخود اعتیاد داشت و دچار توهم های گاهو بیگاه می شد . ناتوانی هایش را به توطئه های دیگران نسبت می داد و برای رفتار ناپسند خود همواره در پی توجیه بود . به جای آن که از نیروی عقل خویش بهره ببرد ، به زور متوسل می شد و چون از آن نیز بی بهره بود ، با عربده جویی سعی در ارعاب حریف داشت . به هنگام شکست هم فردی ضعیف و قابل ترحم بود . » نظام دو برره » در حالی از چنین خصایصی برخوردار بود که دیگر اهالی برره ، دست کمی از او نداشتند . تملق و چاپلوسی و توهم در نزد همگان به نسبت های گوناگون دیده می شد . به طوریکه وقتی جوانان برره ای را به » مانور نظامی » بردند ، همگان در نبرد با دشمن فرضی ، لت و پار شدند . حتی به نظر می رسد » برره » ، کنایه ای از بربریت بود . اما در چنین جامعه ای ، » » نظام دوبرره » برجسته می شود . چرا که او نماد است . او نام » نظام » دارد ، چرا که مظهر چهارچوب پذیرفته شده در جامعه برره است . خود او هم سعی دارد ، لااقل خود را نماینده بخشی از جامعه برره بداند .

حال وضعیت کنونی جامعه ایران و سر وکار آن با » نظام دوبرره » ایست که به زور و تحمیل درصدد است تا خود را نماینده کل مردم بداند . تفاوت» ایرانیان » با » برره ای ها » آن است که » نظام دوبرره » آنان ، به جبر می خواهد چنین مقامی را حایز شود . توهم دشمن در ذهن و روان او به اندازه ایست که گویی بدون این واژه ، برای خود حیاتی متصور نیست . هرچند » توهم  توطئه » در ذهن ایرانیان جایگاه محکمی دارد ، اما در حوادث تلخ اخیر ، حضورشان چندان در صحنه ملموس بوده که دیگر نمی توانند ، حضور و اعتراض خود را به دشمن نسبت بدهند . در خیل عظیم ایرانیان معترض ، اگر کسانی هم باشند که این حوادث را به توطئه خارجی نسبت دهند  این ،  جانب حکومتیان است که به ننگ حمایت خارجی آلوده است .   

اما » نظام دوبرره » جمهوری اسلامی ، قصد آن ندارد که صدای مردمان را بشنود و همچنان برطبل خشونت می کوبد . او از یک سو به » تحبیب » مخالفان روی آورده و از سوی دیگر ، آنان را به » سرکوب » ، تهدید می کند . خود را ملاک حق و نماد ایرانیان می داند و چه بدخفته ای که بایستی به او یادآور شد اگر در همگان امکان خطا هست ، چرا  ظن خطا در خود نمی بری ؟

اگر می توان شب مومن خفت و بامداد ، منافق از بستر برخاست ، چرا چنین گمانی در حق خود نمی کنی ؟ مگر نه این است که علی فرمود  » افراد را به حق بسنجید ، نه حق را به افراد » . اما » نظام دوبرره » جمهوری اسلامی ، نه حق و نه حق مردمان را قابل دفاع نمی داند . او فقط » نظام » را قابل دفاع می داند که گویی در خودش خلاصه شده است .

از نگاه او ، » اصالت » با » قدرت » است ، نه با «مردم » . اما وضعیت » نظام دوبرره » جمهوری اسلامی ، از اینها گذشته و به گونه ای شده که یاداور حکایتی از سعدی است :

فردی در حال رفتن به میدان جنگ ،» عربده » می کشید و » تیزی » می داد .

از او پرسیدند : چرا » عربده »  می کشی ؟

پاسخ داد : می خواهم رقیبان را بترسانم .

باز پرسیدند : پس چرا » تیزی « ول می دهی ؟

گفت : چون خود نیز ترسیده ام .کاریکاتور مانا نیستانی

سید علی خامنه ای هم اعتراف می کند ؟

سپتامبر 10, 2009

این روزها در اکثر مجالس و محافل ، سخن از اعترافات دادگاه نمایشی و فرمایشی وقایع پس از انتخابات است . در مجالسی که من حضور دارم ، سخن ها حول چsp2رایی اعترافات است و خوشبختانه با افرادی سر و کار ندارم که بر واقعی بودن اعترافات صحه بگذارند . برخی با مشاهده اعترافات می گویند : چرا افرادی مانند ابطحی و عطریانفر که افرادی سیاسی هستند خود را برای چنین مصائبی آماده نساخته بودند ؟ ساده ترین پاسخی که به چنین افرادی می توان داد آنکه » در کنار گود نشسته ای و می گویی لنگش کن » . در ثانی ، این بندگان خدا پس از سالها سیاست ورزی از این مساله غافل مانده بودند که در ایران زندگی می کنند و علاوه بر مصائب رایج و متعارف سیاست ورزی بایستی تن و روح خویش برای شکنجه و هتک حرمت و حیثیت ، توسط باز جویان و قاضیان نو رسیده ای چون آملی ، سعید مرتضوی ، محبتی و صلواتی آماده سازند . ثالثا ، درسرزمین ما همه امور متفاوت از سنت جاری بر خلقت و آفرینش الهی است . همانگونه که به جای مواخذه و تقبیح متجاوزان به حریم خصوصی افراد و منتشر کنندگان تصاویر شخصی و خانوادگی دیگران، خود نیز به نظاره این تصاویر نشسته و با حالتی حق به جانب می پرسیم چرا چنین تصاویری از خود تهیه کرده اند ؟ در حالیکه هر انسانی حق دارد در حریم خصوصی خود آزادی عمل داشته باشد و این ناشران و بینندگان چنین تصاویری متهمین درجه اول این موضوع هستند . در موضوع اعتراف گیری هم به جای اینکه افرادی چون شیخ احمد جنتی ، احمد خاتمی ، حسین شریعتمداری ، سعید مرتضوی ، اسدا… بادامچیان و دیگرانی چون اینها محکومان محکمه افکار عمومی باشند که بر این گونه رفتارهای غیر انسانی صحه می گذارند افرادی که با وجود تکیه و تاکیدشان بر شریعت ، رفتارهای غیر اسلامی و انسانی انجام می دهند – از اعتراف کنندگان خرده می گیریم که چرا اعتراف کرده اند . اعتراف در اسلام جایگاهی ندارد . چراکه اسلام ، به اعتقاد باور مندانش بر مبنای فطرت انسانی است . دینی که از تحمیل و اجبار به دور است از همین رو در قرآن » لا اکراه فی الدین » آموزه ای اساسی است . حتی به اعتقاد آیت ا… طالقانی در کتاب تفسیر » پرتوی از قرآن » این آیه ناظر بر عدم اجبار در تغییر دین اسلام است و اگر جز این بود خداوند آیه را به صورت » لا اکراه علی الدین » می آورد . بنابراین دینی که مبنایش بر رحمت للعالمین است و این حدیث الهی » الانسان حریص علی منع » را نصب العین قرار می دهد تا از اجبار نهی کند ، چگونه می تواند بر اعتراف گیری صحه بگذارد ؟ اعتراف گیری کار مشرکان بود که با شکنجه بلال حبشی و عمار یاسر و افراد دور از قدرت را مجبور می کردند مطابق میل آنان سخن بگویند و عمل کنند . حتی با وجود گناه کسی میان خدا و بنده او واسطه نیست تا بنده خدا به گناهانش اعتراف کند . چرا که خداوند ستار العیوب است و آبروی انسان ها چون خونشان حرمت دارد . وضعیتی که در مسیحیت رعایت نمی شود و به نظر می رسد میراث کلیسای دوران قرون وسطی باشد . کشیشانی که خود را واسطه میان خدا و انسان ها قرار داده اند ، خود را محق بر شنیدن اعترافات دیگران می دانند . حال مدعیان اسلام به جایی رسیده اند که فقهای رسانه ای چون جنتی و خاتمی بر طبل اعتراف گیری می کوبند . اما پایان این رویه به نفع همگان است که سیر حوادث نشان داده آسیاب به نوبت است بعید نیست روزگاری خود خامنه ای هم مجبور به اعتراف شود . پدرم تعریف می کرد در اوایل دهه شصت که بساط تعزیر و حدود شرعی بر پا بود ، مردی را به جرم شرابخواری در ملاء عام تازیانه می زدند . مردم هم به تماشا ایستاده بودند . مرد شرابخوار رو به تماشاچیان کرده و گفته بود : تا جمهوری اسلامی هست ، این شتری است که در خانه همه تان خوابیده است . حال حکایت اعتراف گیری و افتخار به آن است . اگر از همان نمایش اعترافات آیت ا… شریعتمداری که با رفتار زشت و غیر اخلاقی محمدی ری شهری در مقابل آیت ا… انجام شده بود ، ایستادگی می شد ، شاهد تکرار این نمایش مضحک نبودیم . (فردی موثق برایم تعریف کرد ، ری شهری آیت ا… شریعتمداری را به هتک حرمت وتعرض تهدید کرده بود ) .مرحوم علی اکبر سعیدی سیرجانی در دهه شصت داستانکی چاپ نشده به نام » خودم کردم که …» دارد . سعیدی سیرجانی در این داستان راوی وضعیت فردی با همان نام خود است که در خانه اش به نظاره اعترافات سران و اعضای حزب توده نشسته است . در یکی از این اعترافات از فردی به نام سعیدی سیرجانی نام برده می شود . پس از پایان اعتراف ، گوینده تلویزیون بر صفحه ظاهر شده و از سعیدی سیرجانی نام برده می خواهد خود را به دستگاه عدالت تسلیم کند تا از بار مجازاتش کاسته شود . سعیدی سیرجانی نویسنده تصمیم می گیرد از این سوء تفاهم جلوگیری کرده و به دستگاه اطلاعاتی بفهماند که او ، آن سعیدی سیرجانی عضو حزب توده نیست . او در حین خروج از خانه به همسرش می گوید : اگر در تلویزیون شاهد اعترافاتم بودی ، بدان من به جای آن یکی سعیدی سیرجانی در حال اعتراف هستم . حال بگذریم که نزدیک به یک دهه بعد ، مرحوم سعیدی سیرجانی مجبور شد به جای همان سعیدی سیرجانی ساخته ذهن سعید امامی و حسین شریعتمداری اعتراف کند . با وجود این ، دستگاه اعتراف گیری همچنان در حال فعالیت است و امروزه دامان افرادی را گرفته که در مقابل آن فضیحت ها سکوت کردند . البته این نبایستی موجب شود که چشم و دهان بر این رفتار غیر اسلامی و غیر انسانی ببندیم . دستگاه اعتراف گیری آنچنان چشم عقلش کور است که حتی به افرادی چون سعید امامی ، همسرش و یاران او نیز رحم نمی کند . بنابراین بایستی در جامعۀ ایران این فرهنگ را گسترش داد که اعتراف گیرنده به جای اعتراف کننده در جایگاه متهم بنشیند . در چنین فرهنگی ، اعتراف گیری سکۀ از رواج افتاده ای می شود که خریداری ندارد . باز به مرحوم سعیدی سیرجانی رجوع می کنم . او در آخرین مصاحبه اش با بهروز عباسی ، خبرنگار صدای آمریکا در پاسخ به این سوال که واکنش شما در قبال اتهامات سیاسی و اخلاقی روزنامۀ کیهان به خودتان چیست ؟ گفت : من تمامی این اتهامات را قبول می کنم اما از آن فردی که این مطالب را نوشته می خواهم که بگوید نام و نشان پدرش چیست؟

راه بازرگان ، راهنمای عمل راه سبز امید

سپتامبر 7, 2009

بازرگان و راه سبز امید چندی پیش میر حسین موسوی از ایجاد تشکیلات راه سبز امید خبر داد. خبری که امید و شور در جامعۀ ایران بویژه در میان نخبگان بر انگیخت. نکته ای که موسوی بایستی مد نظر داشته باشد و آن که بایستی این شعلۀ امید را روشن و پر فروغ نگه دارد. شعله ای که تمامیت خواهان در صدد خاموش کردن آن هستند. دروغ گویی و وارونه سازی ، تهدید و تحقیر، تحمیق و تحمیل و … راههای گوناگون این تمامیت خواهان است که در جبهۀ رسانه ای، نظامی، پارلمانی و دولتی پی گرفته می شود. روش هایی که یک هدف مشترک دارند و آن تحمیل یأس و سرخوردگی به جامعۀ ایران بویژه جوانان و القای پایان جنبش سبز است. جنبش سبز بر خلاف خواستۀ سیاه اندیشان کیهانی، سپاهی و صدا وسیمایی زنده است و نمود آن را اگر در تظاهرات خیابانی نبینیم، در افکار، نوشته ها، بحث های روزمره و در یک کلام در عمق جامعه شاهد هستیم. به عنوان یک عضو کوچک جنبش سبز قصد دارم از تجربۀ مهندس بازرگان در فعالیت های اجتماعی برای جنبش آزادیخواهی ملت ایران برای فعالیت «راه سبز امید « بنویسم .

مهندس مهدی بازرگان در تاریخ معاصر ایران شخصیتی بر جسته وممتاز است. او در بحبوحۀ جنبش آزادیخواهی انقلاب مشروطه به دنیا آمد. از اولین گروه دانشجویان اعزامی به اروپا است. او که در خانواده ای مذهبی به دنیا آمده و پدرش عباسقلی بازرگان از فعالان اجتماعی بود، در غرب به مقایسۀ مسائل فرهنگی ، اجتماعی و مذهبی آنجا با ایران پرداخت. از همین رو پس از بازگشت به ایران در عرصۀ فعالیت های اجتماعی وارد شد و نگاهی فرهنگی به تمامی امور داشت. نهضت ملی شدن صنعت نفت ، بازرگان را به اجبار وارد عرصۀ سیاست کرد. او که خود روزگاری دانشجویان را از ورود به سیاست نهی کرده بود، از مدیران دولت دکتر محمد مصدق گردید. کودتای 28 مرداد 32 ، بازرگان را در عرصۀ مبارزۀ سیاسی فعال کرد. او به نهضت مقاومت ملی برای ادامۀ راه مصدق پیوست و پس از آن از اعضای مؤثر جبهۀ ملی شد. همچنین او بر اساس باورهای دینی که داشت ، جمعیت نهضت آزادی را بنیان گذاشت. برای همین اقدام هم به همراه یارانش از جمله آیت الله طالقانی و دکتر یدالله سحابی دستگیر، محاکمه و زندانی شد. زندان ، بازرگان را به تأمل در روش مبارزه واداشت. (ناچار از یاد آوری ام که تأملات در زندان شاهنشاهی بر خلاف زندان ولایت فقیه ، فرد را مجبور به خود زنی اعتراف نمی کرد، بلکه بسیاری از مبارزان در آن دوران به راههای بهتر مبارزه می اندیشیدند) ممانعت رژیم از مبارزۀ پارلمانی برخی از شاگردان بازرگان را به سمت مبارزۀ مسلحانه کشانده بود. او اما نه اعتقاد به چنین روشی و نه اطمینان به موفقیت آن داشت.

بازرگان راهی دیگر بر گزید. او بر این باور بود که می بایستی از طریق فعالیتهای اجتماعی و صنفی  ، جامعه را متشکل ساخت. افراد همفکر ، در قالب تشکل های صنفی می توانند هم اندیشی داشته و با تشکل های همسنخ خودشان در تعامل و ارتباط باشند. بر اساس همین تفکر ، وی پس از آزادی با همراهی دکتر سحابی و ایت الله مطهری تشکیلات » متاع » را پی ریخت. » متاع «که علامت اختصاری مکتب تعلیماتی ، اجتماعی ، عملی بود، توانست زنجیره ای از تشکل ها را در سراسر ایران ایجاد کند . بر اساس آموزه های بازرگان انجمن های صنفی بسیاری ازجمله انجمن اسلامی دانشجویان ، انجمن اسلامی دانش آموزان ، انجمن اسلامی مهندسین ، انجمن اسلامی پزشکان و … در سراسر کشور تشکیل شد . این انجمن ها علاوه بر گرد آوردن افراد همفکر در زیر چتر تشکل صنفی آنان را با همفکرانشان در اصناف دیگر مرتبط می ساختند. این انجمن ها به سهولت می توانستند جمعیت عظیمی را بسیج کرده و در مقاطع مختلف به نمایش قدرت بپردازند. به طوری که در مسائل خیریه و کمک رسانی به مردم، این انجمن ها بهتر از دولت عمل کرده و اعتماد ملی نسبت به آنان در همکاری برای یاری رسانی به دیگر هموطنانشان بیش از اعتماد به دولت بود. کادر سازی» متاع » ، زمینه و مقدمه ای برای تشکیل جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر شد. جمعیتی که توانست انقلاب مردم ایران را جنبه ای بین المللی و انسانی بخشیده و در برگزاری راهپیمایی تاسوعای 57 به عنوان بزرگترین راهپیمایی انقلاب که به رفراندوم علیه رژیم شاه تبدیل شد ، نقش مهمی ایفا کند. حضور متاع در لایه های اجتماع چندان بود که بسیاری از امور انقلاب توسط تشکل های مربوط به آن انجام می شد، از همین رو پس از پیروزی انقلاب بر خلاف تصور همگانی دولت موقت نه از اعضای نهضت آزادی که از اعضای تشکلهای مربوط به متاع تشکیل شد. همین حضور متاع در اجتماع بود که پس از تصمیم برای حذف بازرگان و همفکرانش، انجمن های اسلامی گوناگون جعل شد تا از نفوذ اجتماعی متاع کاسته شود.

 اینک چنین تجربه ای برای جنبش ملی سبز وجود دارد. افراد معتقد به این جنبش بایستی در لایه های مختلف با همفکران خود تشکل های گوناگون اعم از صنفی، مذهبی، آموزشی، خیریه و … ایجاد کرده و از این طریق با دیگر همفکرانشان در ارتباط باشند. این تشکل ها در بزنگاههای مختلف و حتی مصائبی چون بلایای طبیعی می توانند ارتباط با مردم را از مجاری غیر دولتی دنبال کنند. چنین تشکل هایی می توانند در پوشش رفتارهای اجتماعی به سازو کارهای سیاسی برای مطیع کردن تمامیت خواهان به قانون اساسی و آرمان های انقلاب 57 بیندیشند.

 امید به راه سبز امید را از دست ندهیم.

از صادق خلخالی تا صادق لاریجانی

سپتامبر 6, 2009

از صادق خلخالی تا صادق لاریجانیBE069221

قاضی القضات منصوب  سید علی خامنه ای ، صادق لاریجانی، از لحاظ ظاهر شباهت هایی با حاکم شرع ابتدای انقلاب، صادق خلخالی دارد. عینک وریش های او یاد آور خلخالی است و نوع عمامه بستنش به مانند سالهای پایانی عمر خلخالی است. جز ظاهر آیا در رفتار اینها شباهتی هست؟

 خلخالی هرچه بود، صداقت داشت. چه آن هنگام که برای تیرباران سران رژیم پهلوی بدون انجام محاکمه با دکتر ابراهیم یزدی به مشاجره پرداخت، حتی با آیت الله خمینی برای اقدام خود به بحث نشست . او لااقل برای قضاوت خود شأنی قائل بود و به طوری که در خاطراتش آورده، در محاجه ای با آیت الله خمینی از گرفتاری قیامت به خاطر اعمالشان و کوتاهی در مجازات سران رژیم سخن گفته است. هر چند صادق خلخالی بی گناهان بسیاری را بی جان ساخت، اما هیچ گاه ژست دمکراتیک و روشنفکری نگرفت. حتی در واپسین سال های عمر در مصاحبه با رادیو بی بی سی از وجدان آسودۀ خود در برابر اعدام امیر عباس هویدا سخن گفت.

 صادق لاریجانی اما بر خلاف صادق خلخالی نه سابقه انقلابی گری دارد و نه تجربۀ تلخ زندان و تبعید. همچنان که پدرش میرزا هاشم آملی از جمله مجتهدان قم بود که با حرکت آیت الله خمینی موافق وهمراه نبود.

صادق لاریجانی اما همچون برادرانش موج سواری آموخت تا از نمد قدرت برای خود کلاهی فراهم سازد. از همین رو یک روز از تلمذ در نزد سروش برای خود جایگاهی دست و پا کرد و روزگاری دیگر از نقد استاد برای خود در قدرت منزلتی جستجو کرد. آنچه از رفتار برادران لاریجانی بر خلاف پدرشان نمود دارد، همراهی با قدرت برای کسب موقعیت است. چنانچه صادق لاریجانی در مراسم معارفه اش در سمت ریاست قوۀ قضاییه تا توانست از تملق سید علی خامنه ای فرو گذاری نکرد. صادق لاریجانی بر خلاف صادق خلخالی از صداقت بر خوردار نیست. او در حالی از حقوق شهروندی و دفاع از آن سخن می گوید که انتصاب هایش خلاف آن را گواهی می دهد. چگونه می توان با ابراهیم رئیسی و محسنی اژه ای که معاونی چون سعید مرتضوی در کنار خود دارد، به دفاع از حقوق شهروندی پرداخت؟

 یکی از وکلای معروف دادگستری که از بردن نامش معذورم، تعریف می کرد: در اوایل انتصاب سید محمود هاشمی شاهرودی به ریاست قوۀ قضاییه به واسطۀ علی یونسی دیداری با وی داشتم. در آن دیدار، با او از مشگلات قوۀ قضاییه و علت آن مشگلات به دلیل تفکرات پاره ای از افراد سخن گفتم. هاشمی شاهرودی در پاسخ  گفت : «من با این شرط به قوۀ قضاییه آمدم که مقتدایی دزد و رئیسی قاتل در آن جایی نداشته باشند.» بگذریم که رئیسی و مقتدایی در قوۀ قضاییه شاهرودی جایگاهی بالا یافتد. به گفتۀ همان وکیل، هاشمی شاهرودی با آن سلامت نفس اولیه کارش به جایی رسیده بود که به دلیل پرونده های مالی و اخلاقی منسوبانش در کشوی میز محسنی اژه ای دیگر اراده ای برای منویات خیر خواهانه اش نداشت.

 البته من می خواهم از سخن آن وکیل فراتر رفته و بگویم هاشمی شاهرودی که تا سال 1365 ریاست مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق را بر عهده داشت و به لطف دوستان محافظه کار ایرانی اش تغیر تابعیت داده و در نهاد مهمی چون شورای نگهبان عضو شد، چگونه می توانست اراده ای برای آباد کردن ویرانۀ قضایی شیخ محمد یزدی داشته باشد؟ حال همین سئوالات و ابهامات در مورد صادق لاریجانی صادق است. آدمی که خود و برادرانش بر کشیدۀ سید علی خامنه ای هستند، چگونه می توانند از حقوق ملت در برابر حاکمان دفاع کنند؟

ابراهیم رئیسی که از پیشنهاد کمک های مردمی به آسیب دیدگان حوادث پس از انتخابات بر می آشوبد ، کسی که شرکت در اعدام های سال 67 را در کارنامۀ خود دارد و از قبل آن جایگاه امروز را به دست آورده ، چگونه می تواند در کمیتۀ منصوب صادق لاریجانی به احقاق حقوق آسیب دیدگان یاری رساند؟

صادق لاریجانی خود بهتر می داند رئیسی و محسنی اژه ای در تحصیلات علوم دینی ، پایه و مایۀ چندانی ندارند و آنان  نان  اطاعت های بی چون وچرایشان در سرکوب آزادی های مردم ایران را می خورند. پس به این قافله هم نمی توان امید داشت که مسافرانش از صداقت ،عدالت  و شهامت در برابر قدرت برای استیفای حقوق مردم بی بهره اند.

اگر نظر مرا بخواهید صادق خلخالی را بر صادق لاریجانی ترجیح می دهم. او اگر عدالت نداشت، صداقت و شهامت داشت . نظر شما چیست؟