Archive for نوامبر 2009

برای حکومت ولایت فقیه ، امنیت خودش مهم است ، نه امنیت مردمش !

نوامبر 25, 2009

از بی ناموسی های روز 13 آبان 1388 ثمری دیگر برآمد . به قول معروف ، هر دم از این باغ بری می رسد . در روزی که نیروهای انتظامی ، سپاه و بسیج ، در خیابان ها و میادین منتهی به میدان هفت تیر تهران گردآمده بودند تا جنبش سبز را سرکوب کنند ، زنی جوان در مسیر خانه اش در خیابان خاوران ربوده و به قیام دشت برده شد و در آنجا با همراهی دو مامور نیروی انتظامی ، مورد تجاور قرار گرفت . آنچه در این ماجرا تاسف آور است ، ربودن آن زن در روز 13 آبان ، تجاوز در اتومبیلی در کنار جاده ، و نهایتا همراهی ماموران نیروی انتظامی با متجاوزان است .

در حاکمیتی که امنیت خود را بر امنیت شهروندان ترجیح می دهد ، هر عملی بدیهی است . از نیروی انتظامی و سپاه و بسیجی که ناموس ایرانی را مورد تعرض فیزیکی و زبانی قرار می دهد ، جز این نیز انتظاری نیست . جنبش سبز علوی دروغین ، آنچه می کند ، بیشتر به خوارج نهروان می ماند . خوارجی که فریاد » لاحکم الا لله » شان ، گوش فلک را کر کرده بود ، اما از تعرض به ناموس مسلمانان ابایی نداشتند . همان هایی که وقتی » خباب ابن ارت » ، از یاران امام علی  را به قتل رسانده و شکم زن حامله اش را دریدند ، حجت را با امام علی تمام کردند ، که اینان ، دست تعرض بر خون و ناموس مردمان گشوده اند .  وگرنه ، در قاموس امام علی ، حتی فحش و ناسزا ، به مقام حاکم مسلمانان ، نه تنها مجازاتی در برنداشت ، که مخالفان از تمام حقوق برخوردار بودند  .

مدعیان جنبش سبز علوی ، در کردار خویش بنگرند ، که بی ناموسی هایشان ، بیشتر به خوارج نزدیک است یا به رفتار آن مولای همام ، که حرمت عایشه را نیز پاس می داشت . امام علی ، بر خلاف علی خامنه ای ، امنیت شهروندان را بر امنیت حکومت ترجیح می داد ، چرا که به اعتقاد امام علی :

» مردم یا در دین با تو برادرند یا در خلقت با تو برابرند .»

به قول مولانا جلال الدین مولوی :

» کار پاکان را قیاس از خود مگیر

گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر »

رفتار آقایان ، بیشتر شبیه شاه سلطان حسین صفوی است که امنیت خود را ارجح بر هر امری می دانست . از همین رو از حرکت محمود افغان به سوی اصفهان غفلت کرد و از ان جلوگیری ننمود تا آنگاه که افغان ها بر در کاخ او رسیدند . در آن وقتی که صدای شکستن استخوان ها به دربخانه رسید ، شاه بی لیاقت ، تاج خویش را بر سر محمود افغان گذاشت . حال ، آنچه برای حکومت ولایت فقیه مهم است ، امنیت خویش است نه امنیت مردمان .

Advertisements

بیچاره تاریخی که مورخش احمد جنتی است !

نوامبر 25, 2009

احمد جنتی ، خطیب بی سواد نماز جمعه تهران ، هر از گاهی سعی دارد شباهت سازی های تاریخی نموده و علی خامنه ای و اعوان و انصارش را در جایگاه امام علی نشانده و مخالفان را به گمراه و منحرفان صدراسلام تشبیه نماید . البته از مدرس کم دانش مدرسه علمیه حقانی که در آن مدرسه جز دروس مقدماتی تدریس نمی کرد و به مدد نقشی که به عنوان حاکم شرع در اعدام متهمان پس از انقلاب و اهواز ایفا کرد  به جایگاهی در جمهوری اسلامی دست یافت ، جز این انتظاری نیست .

جنتی که به جهت حضور پسرش » اکبر جنتی » در سازمان مجاهدین خلق ، یک زمان با تندروی های آنان در تصفیه های پس از انقلاب همراهی کرد ، بعد از آن هم سعی کرد  ژستی تندروانه به خود بگیرد . اینک نیز همانند سابق آنی می گوید و می کند که دیگران به او دیکته می کنند . از همین رو چندان در پی آن نیست که به گفته هایش بیاندیشد . سخن اما بر سر شبیه سازی های  تاریخی احمد جنتی است . سناریویی که نه تنها احمد جنتی که بسیاری از ارکان نظام از سید علی خامنه ای گرفته تا دیگر سطوح مریدانش آن را بر زبان می رانند . به طوریکه آنان ، مخالفان خود را به دلیل جایگاهشان در انقلاب به طلحه و زبیر مانند می کنند .

شبیه سازان اما باید بدانند اولا» هیچ واقعه تاریخی بدون کم و کاست تکرار نمی شود ، چرا که تفاوت های زمانی و مکانی ، مانع از تکرار کامل یک حادثه می شود .

ثانیا » ، این تکرار های تاریخی هم عاری از علت و معلول های اجتماعی ، سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی نیستند .

اگر بخواهیم یک شبیه سازی ، همانند  شبیه سازی هایی که  امثال جنتی و خامنه ای در خطابه هایشان جعل می کنند ،  داشته باشیم  ،باید دانست که  ظهور امثال طلحه و زبیر و معاویه نیز  ، به یکباره نبوده است  و این سخن علی خامنه ای که افراد ، یک شبه منافق می شوند ، سخنی بی پایه است  .

اگر  جمهوری اسلامی را همچون صدر اسلام گرفته و نقش روح الله  خمینی را به پیامبر اسلام تشبیه  کنیم ، باید بدانیم بر اثر پشت کردن به آرمان های پیامبر ، از جمله کنار زدن امام علی بود که انحراف آغاز شد . بنابر این بایستی نقش امام علی را به آیت الله منتظری و در مقابل نقش ابوبکر را به  علی خامنه ای و نقش عمر بن خطاب را به هاشمی رفسنجانی بدهیم . بنابر این در سایه ولایت و حکومت این ابوبکر و عمر بود که عده ای همچون طلحه ، زبیر ، معاویه و سعد ابن ابی وقاص ، به الاف و الوف رسیده اند .

با این حساب ، نقش این افراد را باید به کسانی چون ، محمود احمدی نژاد ، احمد جنتی ، برادران لاریجانی ، احمد خاتمی و … داد . سرداران سپاه نیز ، مانند همان طبقه تازه به دوران رسیده صدر اسلام هستند که از قبل لشگر کشی های پس از پیامبر ، به موقعیت های سیاسی و اقتصادی رسیده بودند . همه این گروه ها ، در صدر اسلام ، در مقابل حق مردم ایستادند .

حال لازم نیست که تمامی شخصیت ها و وقایع ، عینا تکرار شوند . چرا که ابوبکر انقلاب ، بر خلاف ابوبکر اسلام ، عمر طولانی تری دارد . اما اگر بنا به شبیه سازی دقیقی باشد ، این شباهت ها به صواب نزدیک تر است . آقایان لطف کرده با وجود بی سوادی مفرطشان ، تاریخ را دقیق تر بخوانند .

» ناموس فروشی » در حاکمیت استبداد

نوامبر 8, 2009

13 آبان 88 روز زنان و دختران ایران زمین بود . زنان و دخترانی که با جسارتشان وقاحت سربازان ولایت فقیه را عریان کردند . سربازانی که برای دفاع از کیان ولایت فقیه ، دست تعرض به سوی دختران کم سن و سال و زنان کهنسال گشودند . و از دشنام های ناموسی هم ابا نکردند .

حکایت آن روز ، یاداور حکایت دختران قوچان در دوران سلطنت مظفرالدین شاه قاجار بود . دخترانی که توسط آصف الدوله شاهسون ، در ازای مالیات به اسیری گرفته شده و به ترکمانان فروخته شدند . دختران قوچان فروخته شدند تا هزینه سفرهای شاه ظل الله ، به اروپا و مخارج نهاد سلطنت تامین شود . مشروطه که شد ، برخی از نمایندگان مجلس شورای ملی ، مانند سید محمد طباطبایی و سید حسن تقی زاده ، پیگیر این فاجعه شدند . با این همه ، حکایت دختران قوچان به فراموشی سپرده شد .

افسانه نجم آبادی ، در کتابی به نام » حکایت دختران قوچان » این فراموشی را از جانب ایرانیان ، اعم از دولتی و غیر دولتی ، عمدی می داند . به اعتقاد او ایرانیان ، به ناموس پرستی شهره اند و ناموس در قاموس آنان ، جایگاه خاصی دارد ، حال آنان به دشواری می توانستند بپذیرند که به ناموس فروشی متهم شوند . ایرانیان به عمد ، حکایت دختران قوچان را در حافظه تاریخی شان به فراموشی سپردند تا در تاریخ به ننگ ناموس فروشی ، شهره و آلوده نشوند .

امروز ، ماییم و تعرض زبانی و فیزیکی سربازان ولایت فقیه به ناموس ایرانی . آن کسی که خود را ایرانی غیرتمند می داند ، بایستی تکلیف خویش را با این تجاوز و وقاحت روشن کند . آیا مدعیان جنبش سبز علوی دروغین ، تعرض به نوامیس را جایز و مشروع می دانند ؟ به امام علی روجوع کنید ! آن امامی که وقتی از پاره کردن گوش زن یهودیه ای برای ربودن گوشواره اش با خبر شد فرمود :

» اگر مردی از اندوه این خبر بمیرد ، بر او سرزنشی نیست »

تصور کنید زنان و دخترانتان در میان این جماعت به اعتراض آمده اند . مگر کم بودند دختران محجبه ای که بی محابا تر از دیگران ، فریاد می زدند . همان هایی که حجابشان ، همواره الگوی حجاب اسلامی مورد ادعای مدعیان اسلام بوده است . همان گونه که ترانه موسوی ، از این دست دختران ایران زمین بود . اگر پدرانمان به عمد ، حکایت دختران قوچان را فراموش کردند ، اکنون زمانه دیگری است . دیگر نمی توان چشم بر بی ناموسی های چماق به دستان ولایت فقیه بست . یا آنان را خارجی های مزدور فرض کرد . بایستی این رفتارها را افشاگری و ثبت تاریخ نمود تا آیندگان بدانند زنان و دختران ایران زمین در چه زمانه و باوجود چه نامردانی آزادی را فریاد زدند . به قول مهندس بازرگان درکتاب » سازگاری ایرانی »   :

» مدارا و سازگاری ایرانیان در مقابل رفتارهای حاکمان مستبد داخلی و خارجی ، نشات گرفته از بیماری پفیوزی است . »

از همین رو این وقاحت ها را بایستی فریاد کرد که وقتی حاکمان نماینده واقعی مردم نیستند ، دیگر رفتار آنان فرهنگ عمومی را نمایندگی نمی کند تا برای حفظ آبروی خودمان بر آن سرپوش بگذاریم . آنان که در تاریخ به ناموس فروشی و بی ناموسی شهره خواهند شد ، نه ملت ایران که » آصف الدوله » ، » مظفرالیدن شاه  » و » خامنه ای » خواهند بود .صفحه اول روزنامه واشنگتن پست

سردار نقدی ! جای » جنبش سبز علوی » شما در » کاخ سبز معاویه » است !

نوامبر 3, 2009

13 آبان ، نماد گفتمان انقلاب اسلامی است . آیت الله خمینی ، این روز را انقلاب دوم و مهم تر از انقلاب اول معرفی کرد . این روز ، آغازگر یک گفتمان در انقلاب شد . گفتمانی که داعیه دار تکیه بر مردم بود . این بود که دولتمردان دولت موقت کناره گرفتند و سیاست های خیابانی ، بر سیاست های دولتی سایه انداخت . هر چند کسانی چون بهشتی و مهدوی کنی ، با تسخیر سفارت آمریکا مخالف بودند ، اما حضور توده ها در حمایت از این اقدام ، آنان را به سکوت یا همراهی واداشت . درست است که عده ای بر این موج توده ها سوار شده و آنچه نباید می کردند ، کردند . اما امروز ، عده ای داعیه دار این میراث و گفتمان شدند که هیچ صبغه و سابقه ای در آن ندارند . درواقع ، مشکل حاکیمت ولایت فقیه علی خامنه ای ، از همین نقطه آغاز می شود .

حضور مردم در سالهای ابتدایی انقلاب بر مبنای عقیده و احساس تکلیف بود . از همین رو وقتی دانشجویان از دیوار های سفارت ، بدون اطلاع آیت الله خمینی و دیگر سران انقلاب بالا رفتند ، مخالفتی با این اقدام نشد که اکثریت جامعه با آن همراه بود . بر این اساس سعی شد با سیاست های خیابانی ، رقبا و برخی از رفقا ، از میدان به در شوند .

امروز اما ولی فقیه و اذنابش ، توده ها را به سرکوب تهدید می کنند که راهپیمایی های توده ای دیگر در جهت تثبیت و تایید نیست . این درواقع ، انحراف از گفتمان انقلاب 57 است . انقلاب  57 به رهبری آیت الله خمینی ( با همه انتقاداتی که می توان به آن داشت ) ، سعی داشت مردم را همراه خود داشته باشد . از همین رو ، مخالفان حتی اگر منطقی قوی داشتند ، به جهت این عدم همراهی توده ها ، از ظهور و بروز می ماندند .

اینک ، اوضاع  دگرگون شده است . توده ها نه همصدا با حاکمیت ولایت فقیه ، که در جهت مخالف آن قرار دارند . از همین رو ، مردمی  که تا دیروز ، ملت شریف ، فهیم و آگاه خوانده می شدند ، امروزه ، فریب خورده ، مزدور و اغتشاش گر نامیده می شوند . مشکل جدی خامنه ای این است که رو به گفتمان قدرت آورده است . همان گفتمانی که در طول تاریخ ، توجیه گر قدرت ، اعم از سلطان ، خلیفه و فقیه بوده است . آیت الله خمینی ، با همه ارادتی که به شیخ فضل الله نوری داشت ، از گفتمان سید حسن مدرس بهره می جست . همان گفتمانی که با تکیه بر مردم ، پروژه جمهوری خواهی رضا خان را ناکام گذاشت . گفتمان شیخ فضل الله ، چیزی نبود جز همان گفتمان انجمن حجتیه . انجمن حجتیه ای که سردمدارانش ، چون شیخ محمود تولایی ، معروف به حلبی ، آیت الله خمینی را به جهت خون های ریخته شده ، در 15 خرداد 1342 ، سرزنش و مستحق عذاب الهی می دانست . اینک ، آن گفتمان با افرادی چون » جواد مادر شاهی » ، در بیت خامنه ای لانه کرده است .

بازوان اطلاعاتی و امنیتی این گفتمان هم در اختیار معاودین عراقی ، همچون سردار » محمد رضا نقدی »  است . آنان که چون انقلاب شد ، مانند مدعیان تازه از راه رسیده ، سعی در میراث خواری داشتند . آیت الله خمینی اما مجالشان نداد و آنان به انتظار آینده نشستند . اینک ، گفتمان قدرت ، با وعاظ  السلاطینی چون محمد یزدی ، احمد جنتی ، احمد خاتمی و کاظم صدیقی ، در مقابل گفتمان انقلاب صف آرایی کرده است . گفتمان انقلاب ، گفتمان رای اکثریت است ، هرچند نادرست باشد . آینده نشان خواهد داد که کدام یک از این دو گفتمان ، صحنه سیاسی ایران را ترک خواهد کرد .

تکمله * 

  سردار محمد رضا نقدی ، همان عراقی اخراج شده ای  که در کارنامه خود » ضرب و شتم عبدالله نوری و عطاالله مهاجرانی در نماز جمعه تهران »  و »  شکنجه شهرداران تهران »  در سالهای گذشته را دارد   ، به مناسبت 13 آبان ، جنبش سبز مردم ایران را برگرفته از کاخ سبز معاویه دانسته و دستگاه سرکوب را منتسب به جنبش سبز علوی دانسته است . باید به این سردار جهل و خشونت گفت : جنبش سبز علوی واقعی  ، با مردم و برای مردم بود . هرچند مردم به او پشت می کردند . و این  کاخ سبز دمشق بود که گفتمان قدرت را با زر و زور و تزویر بر مردم تحمیل می کرد .  25 سال  «سکوت علی »  در تاریخ ماندگار شد تا به خواسته مردم ، خدشه ای وارد نگردد . اما معاویه ، مخالفان را سرکوب می کرد تا » سکوت اختناق »  را برجامعه حاکم سازد .سردار محمد رضا نقدی